درحال بارگذاری...
خودبزرگ‌بینی حاکم و ذلّت نهادینه مردم، دو سوی یک سکّه خونبار
دینی و مذهبی

خودبزرگ‌بینی حاکم و ذلّت نهادینه مردم، دو سوی یک سکّه خونبار

خبرگزاری مهر، یادداشت مهمان، حکمت الله ملاصالحی، استاد دانشگاه تهران و عضو هیئت امنای بنیاد ایران‌شناسی: تاریخ گرانبار از میراث غم‌انگیز و کارنامه خونبار توهمات و پندارها و باورهای هذیان و خودبزرگ‌بینی‌های موهوم و کژبینی و کژفهمی حاکمان و اربابان، و خودذلیل و علیل و حقیرپنداری نهادینه شده جامعه بردگان و جمعیت‌های برده است.

عامه مردم هم که قاعده هرم جمعیتی جامعه‌ها را پدید می‌آورده‌اند و دستشان از قدرت و ثروت و مکنت و حشمت کوتاه و محروم از نام و نان بوده است؛ هنگامی که به هر دلیل و علتی یا با خیزش انقلابی و شورش انفجاری و یا به‌مدد نبوغ شخصی و خیزش اعتقادی و حس میهن‌دوستی، بر می‌شده‌اند و بر می‌آمده‌اند و بر صدر می‌نشسته‌اند و به دولت و قدرت و مکنت و نام و نان، می‌رسیده‌اند، آن نبوده‌اند و آنگونه نیاندیشیده‌اند و آنچنان رفتار نکرده‌اند که در پیش بوده‌اند؛ مگر در نظام‌های سیاسی دموکراتیک و یا به اصطلاح مردم‌سالار که دست حاکمان و دولتیان در چنین نظام‌های سیاسی آن‌قدر و آن‌چنان گشوده نیست که آسان و در دژ امن و امنیتِ فراقانونی و مشروعیت اعتقادی بی‌حصار زور بگویند و زر بیاندوزند و ستم کنند و خون بریزند و خدایان را سپر و بهانه مشروعیت رفتارهای خود بزرگ‌بینانه و افزون‌خواهی‌های افسارگسیخته و بی‌حد و یقف خود قرار دهند.

ریشه‌ها و سرچشمه‌های خودبزرگ‌بینی و نخوت و کبرورزی اربابان و حاکمان، و حقیر و ذلیل و علیل شمردن دیگران و نهادینه کردن و نهادینه دیدن جامعه‌ها و جمعیت‌های خود ذلیل و خود علیل و خود حقیرپندار، بس ژرف است و سویه‌های روان و رفتارشناختی و انسان‌شناختی و جامعه‌شناختی و دیرینه‌شناسی تاریخی و فرهنگی مسئله بس پیچیده و معضل است و ماجرایش بس بغرنج و بس غم‌انگیز.

خودبزرگ‌بینی، نخوت و کبرورزی و کوچک و حقیر دیدن و حقیر شمردن دیگران تنها یک رذیلت اخلاقی نیست؛ توهمی است که انسان را از حقیقت، از درست و راست دیدن واقعیت‌ها و رخدادها دور کرده است. فرشته را هم از بارگاه ملکوت تا شیطان به زیر کشیده است و ملکوت و عصمت را از او ربود و مطرود خداوندگارش کرده است. در اندیشه و اخلاق و آموزه‌های اعتقادی و استوره‌های یونانیان باستان، افزون‌خواهی و فراگذشتن از حد انسانی و حدود انسان بودن و هوای خدا شدن و هوس خدایی کردن و شوریدن و عصیان کردن علیه خواست خدایان، کفرورزی و کفران و عصیان «هوبریس» (Υβρης = Hubris) بود و گناهی نابخشودنی و عقاب و عذاب سنگین را به‌دنبال داشت. این‌چنین زئوس انسان‌های آغازین را که یک پیکر و یک گوهر چسبیده و درهم تنیده‌ی نرینگی و مادینگی، مردانگی و زنانگی (Ανδρογι’ν = Androgein) بودند از میان دو نیم کرد تا چهره به چهره یکدیگر را ببینند و تاوانی را که به دلیل حدشکنی و افزون‌خواهی و هوای خدا شدن و هوس خدایی کردن پرداخته بودند و عصیانی را که علیه خدایان کرده بودند به‌یاد آورند و درس عبرت بیاموزند و حد خود را مراعات کنند!

توهم خودبزرگ‌بینی و افزون‌خواهی افسارگسیخته، میان انسان و راستی و راست‌بینی، فاصله و فراق افکنده و راست و واقع‌بینی را از عقل و هوش او ستانده است. در قرآن آمده است که خداوند، کبرورزان و خودبزرگ‌بینان را دوست نمی‌دارد:

“إنَّ اللهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُختالٍ فَخُور“. (سوره لقمان/۱۸).

طومار خودبزرگ‌بینی و نخوت ورزی حاکمان و اربابان بس قطور است و کارنامه‌شان بس منفی و میراثشان بس ستمبار. آن‌ها خدایان را نیز سپر و بهانه خودبزرگ‌بینی گرفته از عرش توهم و تفرعن بر فرشیان حکومت کرده‌اند. به تعبیر نغز و مغز شیخ بزرگ روزگار صفوی، بهایی چونان «بت در بغل و سجده به پیشانی…». این‌چنین، خدای یگانه نیز چونان بت در بغل حاکمان پرستیده شد تا خودبزرگ‌بینی حاکمان و اربابان زورگو و زراندوز و افزون‌خواه را مشروعیت بخشد.

این‌چنین، از ملکوت مسیح قرون وسطایی، پاپ‌های اعظم سر برکشید. توهم خودبزرگ‌بینی، فرهنگ و هنر و اخلاق راست و درست و اصیل زیستن را از انسان ستانده و ربوده است. در تاریخ فرعونیت و تفرعن شانه به شانه افزون‌خواهی‌های بی‌حد و یقف و افسارگسیخته رویاروی راستی و درستی و راست و درست‌بینی ایستاده‌اند. این تنور آن را داغ و شعله‌بیز و آن تنور این را پُرهیزم و شعله‌ورکرده است.

توهم خودبزرگ‌بینی و کبر و نخوت‌ورزی حاکمان، هم محاسبه غلط از وضعیت‌ها و موقعیت‌ها را دامن زده است، هم پیامد پُرهزینه، پُرخون و خسارت و منفی بسیار برای جامعه‌های به بردگی و اسارت گرفته شده داشته است.

نظام‌های سیاسی به هر میزان در خودبزرگ‌بینی اغراق کرده‌اند و در توانمندی خود بیشتر و بیشتر خودستایی کرده‌اند، از ردیابی و رصد مخاطرات پیشارو بیشتر، بی‌خبر مانده و غفلت کرده‌اند و در تله کژفهمی و دام محاسبات نادرست اوضاع، آسان‌تر افتاده‌اند و غافلگیرتر و بی‌خبرتر گرفتار آمده‌اند و در فرجام سقوط کرده و فروپاشیده‌اند.

جامعه‌ها نیز هنگامی آسان‌تر و زودهنگام‌تر در معرض تجزیه و فروپاشی قرار گرفته‌اند و رگ و پی‌شان دستخوش سستی و رخوت و اختلال شده است، که ویروس حقارت و از آن خطرخیزتر ویروس خود حقیر داشتن و پنداشتن و خود ذلیلی و خود علیلی بر روان و رفتار جامعه همه‌گیر شده و ساز و کار طبیعی جامعه را دستخوش اختلال و حتی فلج کرده است.

خودبزرگ‌بینی اغراق‌آمیز و توهم‌زدگی و کوربینی حاکمان، خودذلیل‌بینی و ذلت‌پذیری و حس حقارت را در میان عامه مردم که قاعده هرم جمعیتی جامعه را پدید آورده‌اند نهادینه کرده و شور و شعور و نشاط زندگی، آفرینندگی و اراده و عزم عمل و تدبیر امور را از عقل و هوش افراد جامعه ستانده است.

در دایره زیست‌اقلیم و عالم بشری ما نیز سرانجام دو انتها بهم رسیده‌اند و تلاقی کرده‌اند. به تعبیر نغز و مغز عارف و شاعر نامدار و روشندل بلخی خراسانی ما در مثنوی:

این جهان کوه است و فعل ما صدا

سوی ما آید نداها را صدا

خودبزرگ‌بینی اغراق‌آمیز و نخوت ورزی‌های شیطانی و افزون‌خواهی‌های افسارگسیخته اربابان و حاکمان، نه‌تنها سقوط آن‌ها، که فروپاشی جامعه‌ها را نیز دامن زده و در پی‌داشته است. سرگذشت و تاریخ پرماجرا و سوگناک توهم خودبزرگ‌بینی و نخوت و کبرورزی و افزون‌خواهی‌های افسارگسیخته اربابان و حاکمان و خود ذلیل و علیل و حقیر پنداری بردگان و مردمان بس پرخون و بس غم‌انگیز است. آن میراث خونبار در روزگار ما مکارانه‌تر و پیچیده‌تر و انسان‌شمول‌تر نهادینه شده است و در مقیاسی گسترده در میان جمعیت‌های میلیادری سیاره زمین دامن گسترده است.

نظرات

نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *