درحال بارگذاری...
«همه مردان رئیس‌جمهور» ۵۰ ساله شد/ روایت همکار قدیمی از یک میراث سینمایی
فرهنگی، هنر و سینما

«همه مردان رئیس‌جمهور» ۵۰ ساله شد/ روایت همکار قدیمی از یک میراث سینمایی

فیلم «همه مردان رئیس‌جمهور» همین ماه وارد ۵۰ سالگی شد؛ سالگردی که با ترکیبی از حسرت و احترام از سوی روزنامه‌نگاران، شیفتگان سیاست و سینمادوستان سخت‌گیری که پنج دهه است این اثر را ستایش می‌کنند، گرامی داشته شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین،  اطلاعات آنلاین به نقل از لس‌آنجلس تایمز نوشت: آن هورنادی، روزنامه‌نگار باسابقه از جمله شیفتگان «همه مردان رئیس‌جمهور» است که در یادداشتی درباره این فیلم و حواشی آن، این گونه نوشته است: «من به عنوان کسی که به هر سه گروه  مطبوعات، سیاست و سینما تعلق دارم، بارها به این فیلم ادای احترام کرده‌ام؛ آخرین بار در دوران فعالیتم به عنوان منتقد ارشد فیلم در «واشینگتن پست». تحریریه این روزنامه در فیلم  با نقش‌آفرینی رابرت ردفورد (در نقش باب وودوارد) و داستین هافمن (در نقش کارل برنستین) چنان زنده و دقیق تصویر شده بود که با نمونه اصلی مو نمی زد.

مانند بسیاری از کارکنان هم‌نسل خودم در «پست»، هرگز تجربه اولین ورودم به تحریریه طبقه پنجم در سال ۲۰۰۲ را فراموش نمی‌کنم؛ فضا چنان واقعی بود که حالتی وهم‌آلود داشت. آن زمان دیگر خبری از ماشین‌های تایپ برقی و کاغذهای کاربن شش‌لایه نبود و جایشان را کامپیوترهایی گرفته بودند که جذابیت بصری چندانی نداشتند، اما اتمسفر حاکم بر محیط -یعنی همان سخت‌کوشی و تمرکز بی‌صدا – به شکلی عجیب شبیه به نسخه سینمایی‌اش بود.

در دو سال اخیر، مشغول تحقیق برای کتابی درباره پشت‌صحنه ساخت این فیلم بوده‌ام؛ پروژه‌ای که تولیدش به اندازه خودِ ماجرای واترگیت، پر از اتفاقات پیش‌بینی‌نشده و سوالات بی‌پاسخ بود. در میان رازهای پرشمار فیلم، یک موضوع برای من بسیار کنجکاوی‌برانگیز است: نقش «کاترین گراهام»، ناشر و مالک واشینگتن پست در زمان تحقیقات واترگیت. همان‌طور که فیلم نشان می‌دهد، ایستادگی وودوارد و برنستین در برابر منابع وحشت‌زده و پارانویای شخصی‌شان، شجاعت زیادی می‌طلبید، اما آنچه در آن زمان از دید بسیاری پنهان ماند، فشارهای خردکننده‌ای بود که گراهام تحمل می‌کرد؛ پایداری او از این جهت که کاملاً چراغ‌خاموش بود، تحسین بیشتری برمی‌انگیزد.

هنوز در پی کشف این هستم که چرا او در فیلم نادیده گرفته شد. فعلاً مشخص است که ماجرا فراتر از یک غفلت ساده یا آن‌طور که خیلی‌ها تصور می‌کنند، تبعیض جنسیتی بوده است. در واقع، اولین نسخه فیلمنامه که ویلیام گلدمن نوشت، شامل سکانسی میان گراهام و وودوارد بود. این صحنه که بر اساس یک ملاقات واقعی نوشته شده، شبیه به بازی موش و گربه است؛ جایی که ناشر در حال ارزیابی خبرنگار جوان و مضطرب است تا مطمئن شود گزارش‌های او از اعتبار کافی برخوردارند.

اوایل امسال در یک اجرای نمایشنامه‌خوانی در هالیوود، طرفداران توانستند آن صحنه حذف‌شده را تماشا کنند. مارک روفالو و سوزان تریلر به این تقابلِ پرتنش و در عین حال ظریف، جان دوباره‌ای بخشیدند. در پایان آن صحنه، وقتی وودوارد می‌گوید شاید حقیقت واترگیت هرگز فاش نشود، گراهام با لحنی قاطع و ملایم پاسخ می‌دهد: «به من نگو هرگز؛ بهتر عمل کن.»

شنیدن این دیالوگ‌ها در اجرای زنده، مرا غافلگیر کرد؛ آمیزه‌ای از غرور برای میراث گراهام و اندوهی عمیق برای اینکه چرا این میراث در سال‌های اخیر تا این حد نادیده گرفته شده است.

همچنین غمگین بودم که ردفورد – که سپتامبر گذشته درگذشت – آنجا حضور نداشت. او همیشه افسوس می‌خورد که چرا گراهام شخصیتی محوری در فیلم نبود. ردفورد به خوبی می‌دانست که استواریِ او بود که کار وودوارد و برنستین را ممکن کرد. او معتقد بود مالکان شجاع رسانه‌ها، به اندازه خبرنگارانی که او و هافمن به آن‌ها شخصیت بخشیدند، در حفظ دموکراسی حیاتی هستند.

در دو دهه گذشته، ردفورد همواره از «سراشیبی سقوط» گلایه می‌کرد؛ منظورش افول نهادهایی بود که این فیلم ستایششان می‌کند: نه فقط روزنامه‌نگاری، بلکه واشینگتنی که در آن بازپرس‌ها، قضات و نمایندگان مجلس فارغ از بازی‌های حزبی وظیفه‌شان را انجام می‌دادند.

امروز، در حالی که رهبران سیاسی و شرکت‌های بزرگ (از جمله رسانه‌ها) برای جلب نظر رئیس‌جمهور ترامپ از هم سبقت می‌گیرند، فیلم «همه مردان رئیس‌جمهور» شبیه به اثری از یک دوران از دست رفته به نظر می‌رسد.

این واقعیت تلخ بیش از هر جا در خود روزنامه «پست» دیده می‌شود؛ جایی که تحریریه اسطوره‌ای آن حالا به شدت کوچک شده و جف بزوس، مالک فعلی، گویی قصد دارد میراث کاترین گراهام را کاملاً پاک کند. بزوس که زمانی در برابر تهدیدها ایستادگی می‌کرد، حالا به نمادی از «اطاعت پیش‌دستانه» تبدیل شده است؛ از لغو حمایت روزنامه از نامزدی کامالا هریس گرفته تا سکوت در برابر یورش اف‌بی‌آی به خانه یکی از خبرنگارانش.

این تغییر رویکرد، هزینه‌های اخلاقی و مادی سنگینی داشته است؛ از ریزش هزاران مشترک تا استعفای بهترین خبرنگاران. همان‌طور که مارتی بارون، سردبیر سابق روزنامه گفت، تماشای این وضعیت تهوع‌آور است: «این یک مثال بارز از نابودیِ خودخواسته و سریعِ یک برند معتبر است.»

به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از لس‌آنجلس تایمز، آن هورنادی، روزنامه‌نگار باسابقه از جمله شیفتگان «همه مردان رئیس‌جمهور» است که در یادداشتی درباره این فیلم و حواشی آن، این گونه نوشته است: «من به عنوان کسی که به هر سه گروه  مطبوعات، سیاست و سینما تعلق دارم، بارها به این فیلم ادای احترام کرده‌ام؛ آخرین بار در دوران فعالیتم به عنوان منتقد ارشد فیلم در «واشینگتن پست». تحریریه این روزنامه در فیلم  با نقش‌آفرینی رابرت ردفورد (در نقش باب وودوارد) و داستین هافمن (در نقش کارل برنستین) چنان زنده و دقیق تصویر شده بود که با نمونه اصلی مو نمی زد.

مانند بسیاری از کارکنان هم‌نسل خودم در «پست»، هرگز تجربه اولین ورودم به تحریریه طبقه پنجم در سال ۲۰۰۲ را فراموش نمی‌کنم؛ فضا چنان واقعی بود که حالتی وهم‌آلود داشت. آن زمان دیگر خبری از ماشین‌های تایپ برقی و کاغذهای کاربن شش‌لایه نبود و جایشان را کامپیوترهایی گرفته بودند که جذابیت بصری چندانی نداشتند، اما اتمسفر حاکم بر محیط -یعنی همان سخت‌کوشی و تمرکز بی‌صدا – به شکلی عجیب شبیه به نسخه سینمایی‌اش بود.

در دو سال اخیر، مشغول تحقیق برای کتابی درباره پشت‌صحنه ساخت این فیلم بوده‌ام؛ پروژه‌ای که تولیدش به اندازه خودِ ماجرای واترگیت، پر از اتفاقات پیش‌بینی‌نشده و سوالات بی‌پاسخ بود. در میان رازهای پرشمار فیلم، یک موضوع برای من بسیار کنجکاوی‌برانگیز است: نقش «کاترین گراهام»، ناشر و مالک واشینگتن پست در زمان تحقیقات واترگیت. همان‌طور که فیلم نشان می‌دهد، ایستادگی وودوارد و برنستین در برابر منابع وحشت‌زده و پارانویای شخصی‌شان، شجاعت زیادی می‌طلبید، اما آنچه در آن زمان از دید بسیاری پنهان ماند، فشارهای خردکننده‌ای بود که گراهام تحمل می‌کرد؛ پایداری او از این جهت که کاملاً چراغ‌خاموش بود، تحسین بیشتری برمی‌انگیزد.

هنوز در پی کشف این هستم که چرا او در فیلم نادیده گرفته شد. فعلاً مشخص است که ماجرا فراتر از یک غفلت ساده یا آن‌طور که خیلی‌ها تصور می‌کنند، تبعیض جنسیتی بوده است. در واقع، اولین نسخه فیلمنامه که ویلیام گلدمن نوشت، شامل سکانسی میان گراهام و وودوارد بود. این صحنه که بر اساس یک ملاقات واقعی نوشته شده، شبیه به بازی موش و گربه است؛ جایی که ناشر در حال ارزیابی خبرنگار جوان و مضطرب است تا مطمئن شود گزارش‌های او از اعتبار کافی برخوردارند.

اوایل امسال در یک اجرای نمایشنامه‌خوانی در هالیوود، طرفداران توانستند آن صحنه حذف‌شده را تماشا کنند. مارک روفالو و سوزان تریلر به این تقابلِ پرتنش و در عین حال ظریف، جان دوباره‌ای بخشیدند. در پایان آن صحنه، وقتی وودوارد می‌گوید شاید حقیقت واترگیت هرگز فاش نشود، گراهام با لحنی قاطع و ملایم پاسخ می‌دهد: «به من نگو هرگز؛ بهتر عمل کن.»

شنیدن این دیالوگ‌ها در اجرای زنده، مرا غافلگیر کرد؛ آمیزه‌ای از غرور برای میراث گراهام و اندوهی عمیق برای اینکه چرا این میراث در سال‌های اخیر تا این حد نادیده گرفته شده است.

همچنین غمگین بودم که ردفورد – که سپتامبر گذشته درگذشت – آنجا حضور نداشت. او همیشه افسوس می‌خورد که چرا گراهام شخصیتی محوری در فیلم نبود. ردفورد به خوبی می‌دانست که استواریِ او بود که کار وودوارد و برنستین را ممکن کرد. او معتقد بود مالکان شجاع رسانه‌ها، به اندازه خبرنگارانی که او و هافمن به آن‌ها شخصیت بخشیدند، در حفظ دموکراسی حیاتی هستند.

در دو دهه گذشته، ردفورد همواره از «سراشیبی سقوط» گلایه می‌کرد؛ منظورش افول نهادهایی بود که این فیلم ستایششان می‌کند: نه فقط روزنامه‌نگاری، بلکه واشینگتنی که در آن بازپرس‌ها، قضات و نمایندگان مجلس فارغ از بازی‌های حزبی وظیفه‌شان را انجام می‌دادند.

امروز، در حالی که رهبران سیاسی و شرکت‌های بزرگ (از جمله رسانه‌ها) برای جلب نظر رئیس‌جمهور ترامپ از هم سبقت می‌گیرند، فیلم «همه مردان رئیس‌جمهور» شبیه به اثری از یک دوران از دست رفته به نظر می‌رسد.

این واقعیت تلخ بیش از هر جا در خود روزنامه «پست» دیده می‌شود؛ جایی که تحریریه اسطوره‌ای آن حالا به شدت کوچک شده و جف بزوس، مالک فعلی، گویی قصد دارد میراث کاترین گراهام را کاملاً پاک کند. بزوس که زمانی در برابر تهدیدها ایستادگی می‌کرد، حالا به نمادی از «اطاعت پیش‌دستانه» تبدیل شده است؛ از لغو حمایت روزنامه از نامزدی کامالا هریس گرفته تا سکوت در برابر یورش اف‌بی‌آی به خانه یکی از خبرنگارانش.

این تغییر رویکرد، هزینه‌های اخلاقی و مادی سنگینی داشته است؛ از ریزش هزاران مشترک تا استعفای بهترین خبرنگاران. همان‌طور که مارتی بارون، سردبیر سابق روزنامه گفت، تماشای این وضعیت تهوع‌آور است: «این یک مثال بارز از نابودیِ خودخواسته و سریعِ یک برند معتبر است.»

59243
نظرات

نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *