باید این هشدار را مطرح کرد که کاهش اعتبار علمی حوزه نه به معنای نابودی فقه، بلکه به معنای کاهش مرجعیت عملی آن در حل مسائل اجتماعی خواهد بود.
یادداشت مهمان_محمد طالبی، عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم علیهالسلام: ما به شدت نیازمند بازخوانی «اقتصاد اعتبار علمی» در حوزه علمیه هستیم؛ وضعیتی که در آن گاهی صورت و زبان فقهی بیش از توان واقعی حل مسئله ارزش پیدا میکند. در چنین فضایی، سخنی ممکن است دقیق، نوآور و مرتبط با نیازهای جامعه باشد، اما چون در قالب رسمی و مألوف بیان نشده، جدی گرفته نشود. در مقابل، بحثی تکراری اما با ادبیات کلاسیک و قالب شناختهشده میتواند نشانه «فضل علمی» تلقی شود.
برای توضیح بیشتر این وضعیت، میتوان از نظریه «میدان علمی» پیر بوردیو استفاده کرد. در هر میدان علمی، علاوه بر جستجوی حقیقت، نوعی رقابت برای سرمایه نمادین نیز وجود دارد؛ یعنی منزلت، اعتبار و جایگاه علمی. در حوزه نیز برخی نشانهها به سرمایه نمادین تبدیل شدهاند: سابقه تدریس، انتساب به استادان بزرگ، تقریرات، اجازه اجتهاد و بهویژه تدریس درس خارج فقه . که همه اینها صحیح و بجاست. مشکل زمانی پدید میآید که این نشانهها از کارکرد معرفتی خود جدا شوند و به علامت منزلت اجتماعی تبدیل گردند؛ بهگونهای که ورود به برخی قالبهای علمی نه از سر مسئلهمندی، بلکه برای حفظ جایگاه علمی صورت گیرد.
در چنین شرایطی یک جابهجایی خطرناک رخ میدهد، به جای پرسش از اینکه «این دانش چه مسئلهای را حل میکند؟» پرسیده میشود «این دانش تا چه اندازه شبیه الگوی رسمی دانش معتبر است؟». نتیجه آن است که فقه بهتدریج از حل مسائل واقعی جامعه فاصله میگیرد و بیش از آنکه به تولید پاسخهای جدید بپردازد، به بازتولید قالبهای معتبر علمی مشغول میشود.
این وضعیت یادآور تجربه تاریخی اسکولاستیک در اواخر قرون وسطی است. سنت اسکولاستیک در آغاز یکی از نیرومندترین نظامهای عقلانی جهان مسیحی بود و متفکرانی مانند توماس آکویناس توانسته بودند میان ایمان، عقل و فلسفه نظامی عظیم بسازند. اما در مراحل بعد، در بخشهایی از این سنت، صورت مدرسهای مباحث بر مسئلههای واقعی غلبه کرد ؛ مهارت در جدلهای لفظی و حرکت در چارچوبهای رسمی گاه مهمتر از مواجهه با تحولات جهان شد . در همان زمان، علم و سیاست و فلسفه در بیرون از دانشگاههای سنتی با سرعت دگرگون میشدند.
پیامد این شکاف روشن بود، سنت اسکولاستیک از میان نرفت، اما مرکزیت خود را در تولید پاسخهای اصلی تمدن از دست داد. مسئلههای بزرگ به بیرون از آن نهاد مهاجرت کردند و مرجعیت فکری به تدریج به حوزههای تازهای منتقل شد.
لذا باید این هشدار را مطرح کرد که خطر مشابهی میتواند برای حوزه نیز رخ دهد؛ نه به معنای نابودی فقه، بلکه به معنای کاهش مرجعیت عملی آن در حل مسائل اجتماعی . ممکن است درسها، اصطلاحات و ساختارهای علمی همچنان برقرار باشند، اما جامعه پاسخهای خود را از جای دیگری بگیرد، دانشگاه، رسانه، تکنوکراسی یا ایدئولوژیهای رقیب.
با این حال، راهحل در نفی سنت یا تحقیر فقه کلاسیک نیست. مشکل اصلی جابهجایی ارزشها در نظام اعتبار علمی است. باید میان دو امر تفکیک کرد:
– ابتذال علمی و سخنان سطحی به نام فقه اجتماعی
– نوآوری مسئلهمحور در درون سنت اجتهادی
اولی خطرناک است و باید نقد شود؛ اما دومی برای زنده ماندن فقه ضروری است. احیای معنای اصیل درس خارج میتواند نقطه آغاز باشد. درس خارج باید محل خروج از تقلید علمی و مواجهه اجتهادی با مسائل واقعی باشد، نه صرفاً بازتولید قالبهای سنتی.
بر این اساس، حوزه نیازمند بازتعریف نظام اعتبار علمی خود است؛ بهگونهای که حل مسئلههای واقعی جامعه با روش دقیق فقهی نیز منزلت علمی پیدا کند. تولید نظریه در حوزههایی مانند فقه خانواده، حکمرانی، اقتصاد، رسانه، فناوری، محیط زیست و تعلیم و تربیت میتواند میدانهای تازهای برای تحقق اجتهاد باشد.
بنابراین، مسئله اصلی این نیست که حوزه سنت دارد یا ندارد؛ مسئله این است که سنت زنده بماند یا به آیین منزلت تبدیل شود . اگر فقه تنها به زبان اعتبار درونگروهی تبدیل شود، از زندگی مردم فاصله میگیرد. اما اگر بتواند با حفظ عمق سنتی، مسائل واقعی انسان معاصر را در دستگاه اجتهاد هضم کند، دوباره میتواند مرجعیت تمدنی پیدا کند. خطر واقعی آن است که حوزه، ناآگاهانه، به جای تربیت مجتهد مسئلهحلکن به تولید حاملان شأن علمی بسنده کند؛ وضعیتی که در تاریخ اسکولاستیک نیز تجربه شده است.
