«داستانهای موازی» فیلم جدید اصغر فرهادی چند روز قبل روی پرده جشنواره کن رفته، با تشویق ایستادهای پنج و نیم دقیقهای و واکنش مثبت منتقدان بینالمللی، که ماشین جنجالسازی از دو طرف به راه افتاد.
به گزارش خبرآنلاین سایت عصر ایران نوشت: از داخل کشور، برخی رسانهها به او تاختند که چرا در نشست مطبوعاتی آنقدر که باید از «جنگ» و «دشمن» نگفته؟ یکی نوشت که فرهادی «مرز میان اغتشاش داخلی و تجاوز خارجی را از بین برده» و دیگری از «حراج غیرت ملی» نوشت.
از خارج هم صداهایی بلند شد که چرا فرهادی موضع روشنتری در قبال اوضاع داخل ایران نگرفته، چرا سیاسیتر صحبت نکرده، چرا آنقدر که ما میخواهیم حرف نزده؟
این دو موج با هم فرق دارند، اما یک چیز مشترک دارند: هر دو از یک هنرمند میخواهند که سخنگوی اردوگاه آنها باشد.
حالا بگذارید صادقانه بپرسیم: اصغر فرهادی چه کرده؟ پیش از پایان مهلت ترامپ برای حمله به ایران، از هنرمندان جهان خواسته بود صدایی باشند در برابر تخریب زیرساختهای غیرنظامی. بیانیه داده که «حمله به زیرساختهای یک کشور جنایت جنگی است» و از همه خواسته برای متوقف کردن این روند غیرانسانی متحد شوند. این یعنی سکوت؟ این یعنی بیتفاوتی؟
مشکل اینجاست: هیچکدام از این منتقدان دنبال «حقیقت» نیستند. دنبال «ابزار» هستند.
رسانههای داخلی که سالها فرهادی را میزدند، به محض اینکه او در جشنوارهای انتقادی جواب داد، لحن خود را عوض کردند. طرف مقابل هم همینطور، وقتی فرهادی آنچه را که میخواهند نگوید، میشود «سازشکار» و «محافظهکار».
این بازی قدیمی است. کسی که در میدان این دو جبهه گیر کند، از هر طرف سنگ میخورد. و کسی که این سنگباران را هدایت میکند؟ تندروهای هر دو سو هستند، کسانی که از قطبیسازی زندگی میکنند، کسانی که اگر همه در دو سنگر قرار بگیرند راحتترند.
یک هنرمند مگر چقدر مدیون است؟ فرهادی با فیلمهایش سالها از آدمهای معمولی، از تضادهای اجتماعی ایران، از دروغ و صداقت و شرافت گفته است. اما انگار این کافی نیست و باید هر بار که به جشنوارهای میرود، بیانیه سیاسی هم بخواند. اگر نخواند، از این طرف خائن است و از آن طرف بزدل.
این مطالبه، ناعادلانه است. نه به این خاطر که سیاست بد است. به این خاطر که وقتی از هنرمند انتظار داری دقیقاً همان چیزی را بگوید که تو میخواهی، دیگر مطالبه نیست، امر و نهی است.
تنها کسانی که از این جنجالها سود میبرند، همانهایی هستند که میخواهند ایران را در دوگانههای بیپایان نگه دارند. نه فرهادی از این قضیه سودی میبرد، نه مردم ایران، نه سینما. فقط تندروها سود میبرند. چه آنهایی که در تهران بیانیه میدهند، چه آنهایی که از خارج کشور توئیت میفرستند.
آنچه واقعاً شایسته توجه است این است که یک کارگردان ایرانی، با فیلمی فرانسویزبان، در کنار بزرگانی چون آلمودووار و هاماگوچی، با بازی ایزابل هوپر و ونسان کسل و کاترین دونو، در معتبرترین جشنواره سینمای جهان حضور دارد.
این یک اتفاق فرهنگی بزرگ است، چیزی که میتوانست دستمایه غرور و گفتوگو باشد. اما ترجیح دادیم دربارهاش جنجال بسازیم. این شاید تلخترین داستان موازی این روزهای ماست.
17302
























