درحال بارگذاری...
وارن بافت و اصولی که او را ثروتمند کرد
اقتصادی و مالی

وارن بافت و اصولی که او را ثروتمند کرد

وارن بافت، پسری یازده ساله در سال ۱۹۴۲ اولین سهم زندگی‌اش را خرید و بیش از هفتاد سال بعد به یکی از ثروتمندترین افراد جهان تبدیل شد، اما بخش عمده‌ی این ثروت در نیمه‌ی دوم عمرش ساخته شد، نه در سال‌های جوانی.

همین فاصله‌ی زمانی، مهم‌ترین نکته‌ی زندگی وارن بافت است. ثروت او محصول یک تصمیم درخشان یا یک معامله‌ی بزرگ نبود و از تکرار چند اصل ساده در یک بازه‌ی طولانی سرچشمه گرفت. در این مطلب اصول سرمایه‌گذاری او را کنار هم می‌گذاریم و به مرحله‌ای می‌پردازیم که در روایت‌های رایج از زندگی او معمولاً جا می‌افتد.

ثروتی که در نیمه دوم عمر ساخته شد

سود مرکب (Compound Interest) موتور محرک اصلی ثروت بافت بود. منطق آن ساده است. سودی که از سرمایه به دست می‌آید، به اصل سرمایه اضافه می‌شود و در دوره‌ی بعد خودش هم سود می‌سازد.

اثر این سازوکار در سال‌های اول کم و تقریباً نامحسوس است و در دهه‌های بعد جهشی می‌شود. به همین دلیل بافت در چهل سالگی ثروتمند محسوب می‌شد اما در هفتاد سالگی در رده‌ی ثروتمندترین‌های جهان قرار گرفت. متغیر کلیدی در این معادله بازدهی سالانه نیست، طول دوره است.

نتیجه‌ی عملی این نکته برای هر سرمایه‌گذاری روشن است. شروع زودتر با مبلغ کم، در بلندمدت نتیجه‌ی بهتری می‌دهد تا شروع دیرتر با مبلغ بزرگ‌تر.

سرمایه گذاری در چیزی که آن را می فهمید

بافت سال‌ها از خرید سهام شرکت‌های فناوری خودداری کرد و دلیلش هم ساده بود. مدل درآمدی آنها را به‌اندازه‌ای که برای یک تصمیم بلندمدت لازم است نمی‌فهمید.

این تصمیم برایش هزینه داشت و در دوره‌ی رشد شرکت‌های اینترنتی از بازدهی بازار عقب ماند. اما همان محافظه‌کاری باعث شد در ترکیدن حباب سال ۲۰۰۰ زیان سنگینی نبیند. او بعدها و زمانی که مدل کسب‌وکار اپل را در قالب یک شرکت مصرفی با مشتری وفادار تحلیل کرد، سهام آن را خرید.

اصل قابل استفاده این است که محدوده‌ی دانش خودتان را بشناسید و بیرون از آن معامله نکنید. این محدوده با یادگیری بزرگ می‌شود، ولی با هیجان بازار بزرگ نمی‌شود.

نگاه بلندمدت در برابر معامله روزانه

بافت سهام را برای فروش در هفته‌ی بعد نمی‌خرید و معیار انتخابش هم عملکرد کسب‌وکار در بازه‌ی چند ساله بود. رویکرد او خرید یک شرکت است، نه خرید یک نماد روی تابلو.

این تفاوت صرفاً یک تفاوت زمانی نیست، بلکه کل روش تحلیل را عوض می‌کند؛ کسی که افق چند ساله دارد صورت‌های مالی و مزیت رقابتی شرکت را بررسی می‌کند و کسی که افق چند روزه دارد به نمودار قیمت و اخبار کوتاه‌مدت نگاه می‌کند.

هیچ‌کدام از این دو رویکرد به‌تنهایی غلط نیست، اما مخلوط کردنشان خطای رایجی است. سهمی که با تحلیل بلندمدت خریده شده و با نوسان یک هفته فروخته می‌شود، هیچ‌کدام از دو منطق را اجرا نکرده است.

سال هایی که وارن بافت فقط یاد گرفت

اینجا همان بخشی است که در روایت‌های رایج حذف می‌شود. بافت پیش از اینکه سرمایه‌ی جدی وارد بازار کند، سال‌ها صرف یادگیری کرد.

او در دانشگاه کلمبیا شاگرد بنجامین گراهام بود، کسی که چارچوب سرمایه‌گذاری ارزشی را بنا گذاشت. بعد از آن سال‌ها صورت‌های مالی شرکت‌ها را یکی‌یکی خواند و تحلیل‌هایش را پیش از اجرا روی کاغذ آزمود. حتی خرید همان سهم در یازده سالگی، با تحلیلی همراه بود که خودش انجام داده و نتیجه‌اش را دنبال کرده بود.

مرحله‌ی یادگیری و آزمون، مرحله‌ای جدا و مقدم بر مرحله‌ی سرمایه‌گذاری است، نه کاری که همزمان با درگیر کردن پول انجام شود.

تمرین بدون پول واقعی، معادل امروزی همان مرحله

آنچه بافت با کاغذ و صورت مالی انجام می‌داد، امروز در محیط‌های آزمایشی و با سرعت بیشتری قابل انجام است. تریدرها و سرمایه‌گذاران تازه‌وارد می‌توانند فرضیه‌شان را روی داده‌ی واقعی بازار و بدون ریسک مالی بسنجند.

ساخت یک اکانت دمو فارکس دقیقاً همین کاربرد را دارد. در این حساب با قیمت‌های لحظه‌ای بازار جهانی معامله می‌کنید اما پولی که درگیر می‌شود فرضی است، بنابراین می‌توانید چند هفته یک روش مشخص را تمرین بدون ریسک انجام دهید و نتیجه‌اش را ثبت کنید.

چیزی که این مرحله نشان می‌دهد فقط درستی یا غلطی روش نیست. واکنش خودتان به سود و زیان هم اینجا مشخص می‌شود و همین بخش است که در بازار واقعی بیشترین اثر را بر نتیجه می‌گذارد.

حاشیه امنیت و خرید زیر ارزش واقعی

مفهوم حاشیه‌ی امنیت (Margin of Safety) را بافت از گراهام گرفت. معنایش این است که دارایی را با فاصله‌ی قابل توجهی پایین‌تر از ارزش واقعی‌اش بخرید، تا اگر تحلیلتان تا حدی اشتباه بود، همان فاصله زیان را جبران کند.

این اصل یک فرض صادقانه در خود دارد و آن احتمال اشتباه بودن تحلیل است. سرمایه‌گذاری که با فرض درست بودن صد درصدی تحلیلش وارد می‌شود، هیچ فضایی برای خطا باقی نمی‌گذارد.

اولویت حفظ سرمایه بر کسب سود

مشهورترین قاعده‌ی بافت درباره‌ی از دست ندادن پول است و منظورش صفر بودن زیان در هر معامله نیست. تأکید او بر پرهیز از زیان‌های بزرگ و جبران‌نشدنی است.

دلیل ریاضی این تأکید روشن است. حسابی که پنجاه درصد افت کند، برای بازگشت به نقطه‌ی اول به صد درصد رشد نیاز دارد. زیان بزرگ، دوره‌ی جبران را به‌طور نامتناسبی طولانی می‌کند و همان سود مرکبی را که موتور اصلی ثروت است، از کار می‌اندازد.

آنچه از روش بافت قابل کپی کردن نیست

بخشی از شرایط بافت تکرارشدنی نیست. او در بازار سهام آمریکا و در یکی از طولانی‌ترین دوره‌های رشد اقتصادی تاریخ فعالیت کرد و از طریق برکشایر هاتاوی به سرمایه و اطلاعاتی دسترسی داشت که در اختیار سرمایه‌گذار خرد نیست.

آنچه قابل استفاده است، چارچوب فکری او است و نه فهرست سهام‌هایش. شناخت محدوده‌ی دانش خود، پذیرفتن احتمال خطا، فاصله گرفتن از تصمیم‌های هیجانی و دادن زمان کافی به سرمایه، چهار اصلی هستند که به اندازه‌ی سرمایه و به بازار خاصی وابسته نیستند.

نظرات
  1. سعیدی

    چیزی که درباره سود مرکب معمولاً نادیده گرفته می‌شه، صبر لازم برای دیدن اثرشه. خیلی‌ها بعد از چند سال که رشد سرمایه‌شون چشمگیر نیست، استراتژی رو عوض می‌کنن؛ در حالی که بخش جذاب ماجرا معمولاً خیلی دیرتر خودش رو نشون می‌ده.

    • مهران محمدپور سرای (کارشناس ارشد روابط عمومی سلامت)

      دقیقاً. در سود مرکب، زمان بخش مهمی از معادله است و اثر آن در سال‌های ابتدایی معمولاً کمتر به چشم می‌آید. البته استمرار سرمایه‌گذاری و بازدهی واقعی هم در کنار زمان اهمیت دارند.

نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *