درحال بارگذاری...
نظام آموزشی، نوجوان ایرانی و چالش مهارت‌آموزی؛ گره اصلی کار کجاست؟
دینی و مذهبی

نظام آموزشی، نوجوان ایرانی و چالش مهارت‌آموزی؛ گره اصلی کار کجاست؟

«دانشگاه گرایی» اگر دست از سرِ مدارس بردارد و همه دوره های آموزشی عمومی را به نفع ورود به دانشگاه مصادره نکند، خود کار و دستاورد بسیار بزرگی محسوب می شود.

خبرگزاری مهر، سرویس دین، حوزه و اندیشه، سامان سفالگر؛ نظام آموزشی تنها مسوول انتقال محفوظات و دانش نظری به دانش‌آموزان نیست. مدرسه باید زمینه‌ای برای پرورش مهارت‌هایی فراهم کند که افراد برای زندگی اجتماعی، اشتغال و مواجهه با مسائل واقعی به آن نیاز دارند. با این حال، فاصله میان اهداف رسمی آموزش و پرورش و آنچه در عمل در مدارس اتفاق می‌افتد، همچنان یکی از چالش‌های جدی نظام آموزشی کشور است. کمبود معلم و فضای آموزشی، تمرکزگرایی، غلبه نگاه دانشگاه‌محور و محدودیت‌های مدارس در طراحی برنامه‌های آموزشی، از جمله موانعی هستند که آموزش مهارت‌های عملی را تحت تاثیر قرار داده‌اند.

از این رو، خبرگزاری مهر در گفتگو با «شهین ایرانی»، استاد مبانی فلسفی و اجتماعی آموزش و پرورش در دانشگاه تهران، به واکاوی چند پرسش مهم در این رابطه پرداخته است.

مشروح گفتگو را در ادامه مطالعه فرمایید.

نظام آموزشی کشور چه خلأهایی در انتقال مهارت و دانش مورد نیاز برای زندگی به دانش‌آموزان دارد؟

فلسفه تعلیم و تربیت این است که دانش‌آموز را برای زندگی فردی و حضور در جامعه آماده کند. بنابراین، طبیعی است که نظام آموزشی باید علاوه بر دانش نظری، فرصت یادگیری مهارت‌های مورد نیاز زندگی را هم برای دانش‌آموزان فراهم کند. با این حال، آموزش و پرورش ما در این زمینه با مشکلات جدی روبه‌روست.

یکی از مشکلات اساسی، ناتوانی در تامین آموزش باکیفیت و دسترسی برابر به امکانات آموزشی است. امروز با کمبود معلم، به‌خصوص در مقطع ابتدایی، کمبود فضای آموزشی و مدارس فرسوده مواجه هستیم. در برخی مدارس حتی فضای آموزشی امن و قابل استفاده کافی وجود ندارد. کمبود کلاس نیز باعث شده تعداد دانش‌آموزان در بعضی کلاس‌ها بسیار بیشتر از استاندارد باشد و گاهی به دو برابر حد معمول برسد.

وقتی تعداد دانش‌آموزان یک کلاس بیش از اندازه باشد، فرصت ارتباط و تعامل معلم با دانش‌آموزان کاهش پیدا می‌کند. در حالی که رابطه میان معلم و دانش‌آموز یکی از مهم‌ترین عوامل در فرایند آموزش است. معلم زمانی می‌تواند دانش‌آموز را بشناسد، نیازهای او را درک کند و به رشد او کمک کند که فرصت کافی برای تعامل داشته باشد.

از سوی دیگر، یکی از مشکلات جدی مدارس ما این است که برنامه درسی عملا تحت تاثیر یک نگاه دانشگاه‌محور قرار گرفته است. یعنی مدرسه بیش از آنکه دانش‌آموز را برای زندگی آماده کند، او را برای ورود به دانشگاه آماده می‌کند. این نگاه باعث شده بسیاری از نیازهای دیگر دانش‌آموز، از جمله مهارت‌های عملی، اجتماعی و زندگی، در حاشیه قرار بگیرد.

چرا مدارس نمی‌توانند برای نیازهای واقعی دانش‌آموزان برنامه‌ریزی کنند؟

یکی دیگر از مشکلات نظام آموزشی، تمرکزگرایی و ساختار اداری آن است. در مدارس ما برای بسیاری از امور، بخشنامه و دستورالعمل وجود دارد و مدرسه آزادی چندانی برای طراحی برنامه‌های متناسب با نیاز دانش‌آموزان ندارد.

در واقع، نظام آموزشی بیشتر به نتیجه نهایی توجه می‌کند تا فرایندی که دانش‌آموز طی می‌کند. مهم این است که کتاب درسی تدریس شود، بودجه‌بندی رعایت شود و دانش‌آموز در امتحان نتیجه بگیرد. اما اینکه دانش‌آموز در این مسیر چه مهارت‌هایی یاد گرفته و تا چه اندازه برای زندگی واقعی آماده شده، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد.

برای نمونه، برنامه «بوم» قرار بود بخشی از اختیار برنامه‌ریزی را به مدارس بدهد و به آنها اجازه دهد هفته‌ای دو ساعت متناسب با نیاز دانش‌آموزان خود برنامه‌ریزی کنند. اما در عمل، اجرای این برنامه با محدودیت‌های زیادی روبه‌رو شد. مشکل اینجاست که مدرسه همچنان باید تمام محتوای کتاب‌های درسی را در زمان مشخص تدریس کند، بودجه‌بندی را رعایت کند و دانش‌آموز را برای امتحان آماده کند. بنابراین وقتی از مدرسه خواسته می‌شود دو ساعت برای برنامه‌های ویژه خودش اختصاص دهد، این سوال پیش می‌آید که این زمان دقیقا باید از کجا تامین شود.

این وضعیت نشان می‌دهد که نظام آموزشی از یک طرف از مدرسه می‌خواهد خلاق و مهارت‌محور باشد و از طرف دیگر، ساختار و مقررات آن اجازه چنین کاری را به‌راحتی نمی‌دهد.

آیا برنامه‌هایی مانند «ایران مهارت» می‌توانند این مشکل را حل کنند؟

ایده‌هایی مانند «ایران مهارت» با این هدف مطرح شدند که دانش‌آموزان در کنار آموزش‌های معمول، مهارت‌هایی را نیز یاد بگیرند و بتوانند در سنین مختلف توانایی انجام یک کار را به دست آورند. اصل این ایده قابل توجه است، اما مساله این است که باید با واقعیت‌های مدرسه و نظام آموزشی هماهنگ باشد.

نمی‌توان از مدرسه انتظار داشت که هم تمام محتوای رسمی را با همان حجم و زمان آموزش دهد، هم دانش‌آموز را برای امتحان آماده کند و هم فرصت کافی برای آموزش مهارت‌های عملی داشته باشد، بدون اینکه تغییری در ساختار برنامه درسی ایجاد شود. در واقع، مشکل اصلی این است که گاهی مطالبات زیادی از نظام آموزشی داریم، بدون اینکه امکانات و شرایط لازم برای تحقق آنها را فراهم کنیم.

فقدان مهارت‌آموزی چه پیامدهایی برای جوانان دارد؟

انسان بدون مهارت، در زندگی با مشکلات زیادی روبه‌رو می‌شود. مهارت فقط به معنای یاد گرفتن یک حرفه فنی نیست. بلکه هر توانایی‌ که به فرد کمک کند در زندگی نقش موثری داشته باشد، اهمیت دارد.

یکی از مهمترین نتایج مهارت داشتن، امکان اشتغال است. وقتی فرد مهارتی ندارد، پیدا کردن شغل برای او دشوار می‌شود و اگر هم وارد کاری شود که مهارت لازم برای آن را ندارد، احتمالا با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد. البته شغل فقط برای کسب درآمد اهمیت ندارد. کار می‌تواند به انسان احساس مفید بودن، امنیت، ارزشمندی و احترام اجتماعی بدهد. وقتی فرد احساس کند کاری انجام می‌دهد که برای خودش و دیگران مفید است، احساس بهتری نسبت به زندگی و جایگاه خود پیدا می‌کند.

به همین دلیل، مهارت‌آموزی را نباید فقط از زاویه اقتصادی نگاه کرد. مهارت و کار می‌توانند بخشی از هویت و احساس ارزشمندی انسان را شکل دهند. از طرف دیگر، فرهنگ و سبک زندگی ما گاهی باعث می‌شود افراد حاضر نباشند هر کاری را انجام دهند. اگر فردی هم مهارت کافی نداشته باشد و هم برخی مشاغل را به دلیل نگاه اجتماعی یا فرهنگی نپذیرد، ممکن است در زندگی با بحران مواجه شود.

آیا می‌توان انتظار داشت هر دانش‌آموز هنگام فارغ‌التحصیلی یک مهارت داشته باشد؟

اینکه بگوییم هر دانش‌آموز باید هنگام خروج از مدرسه حتما یک مهارت مشخص داشته باشد، اگر بدون توجه به شرایط واقعی مطرح شود، چندان واقع‌بینانه نیست. ما در گذشته تجربه‌هایی مانند «طرح کار و دانش» داشتیم که دانش‌آموزان بخشی از هفته را در کارگاه‌ها می‌گذراندند. این طرح در نهایت متوقف شد. احتمالا یکی از دلایل آن، مشکلاتی بوده که در زمینه حضور و نظارت خانواده و مدرسه و همچنین حفظ امنیت دانش‌آموزان وجود داشته است. با این حال، شاید بهتر بود چنین برنامه‌ای اصلاح و کامل شود، نه اینکه به‌طور کامل کنار گذاشته شود. همین تجربه‌های عملی، حتی اگر در ابتدا نتوانند یک مهارت حرفه‌ای عمیق ایجاد کنند، می‌توانند دانش‌آموز را با دنیای واقعی کار و مهارت آشنا کنند.

آیا دانشگاه می‌تواند کمبودهای آموزش و پرورش در زمینه مهارت‌آموزی را جبران کند؟

دانشگاه نمی‌تواند این خلا را به‌طور کامل جبران کند. حتی اگر دانشگاه‌گرایی از مدارس فاصله بگیرد و مدرسه دیگر صرفا به عنوان مسیری برای ورود به دانشگاه دیده نشود، اتفاق مهمی رخ داده است.

خود دانشگاه نیز در این زمینه با مشکل مواجه است. یکی از مسائل همیشگی آموزش عالی، فاصله میان دانش ارائه‌شده در دانشگاه و نیازهای واقعی جامعه بوده است. این مشکل فقط مربوط به رشته‌های نظری نیست و حتی در رشته‌های فنی هم دیده می‌شود. دانشگاه باید بتواند دانش و مهارت‌هایی را ارائه کند که با نیازهای جامعه ارتباط داشته باشد. اما بخش مهمی از آموزش دانشگاهی همچنان بر دانش نظری و آموزش از طریق مطالعه و تدریس متمرکز است.

چرا تجربه عملی در کنار دانش نظری اهمیت دارد؟

دانشی که انسان از تجربه و عمل به دست می‌آورد، با دانشی که صرفا از طریق مطالعه و توضیحات دیگران به دست می‌آورد، تفاوت دارد. وقتی فرد کاری را خودش انجام می‌دهد، فقط ذهن او درگیر نیست بلکه مجموعه‌ای از تجربه‌های عملی، حسی و اجتماعی را هم به دست می‌آورد.

در آموزش نظری، معمولا مطالب به صورت مرحله‌به‌مرحله برای فرد توضیح داده می‌شوند. اما در تجربه عملی، فرد با یک موقعیت واقعی مواجه می‌شود و مجبور است خودش مساله را ببیند، تصمیم بگیرد و نتیجه تصمیمش را تجربه کند. به همین دلیل، دانش عملی می‌تواند بسیار عمیق‌تر و ماندگارتر باشد.

این مساله حتی در دانشگاه نیز اهمیت دارد. دانشجویان رشته‌های فنی همواره از کمبود فرصت‌های عملی گلایه داشته‌اند. بنابراین ماله فقط این نیست که مدرسه مهارت‌آموزی نمی‌کند بلکه در مراحل بالاتر آموزش نیز همچنان میان دانش نظری و تجربه عملی فاصله وجود دارد. در نهایت، اگر قرار است آموزش و پرورش افراد را برای زندگی آماده کند، باید میان دانش، مهارت و تجربه تعادل ایجاد شود. مدرسه و دانشگاه هر دو به آموزش نظری نیاز دارند، اما این آموزش زمانی می‌تواند به زندگی واقعی کمک کند که با فرصت تجربه، عمل و مواجهه با مسائل واقعی همراه شود.

نظرات

نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *