حمیدرضا نعیمی با نگارش یادداشتی به استعفای کورش سلیمانی از ریاست مجموعه تئاتر شهر واکنش نشان داد و با انتقاد از ضعف سیاستهای فرهنگی تصریح کرد که مدیر بدون اختیار و بودجه، یک سرایدار است.
حمیدرضا نعیمی، نویسنده، بازیگر، کارگردان و مدرس تئاتر، با نگارش یادداشتی به استعفای کورش سلیمانی از ریاست مجموعه تئاتر شهر واکنش نشان داد.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
«آن مرد آمد. آن مرد در باران آمد …
کورش سلیمانی هنرمندِ ارزنده تئاتر هم آمد و رفت. قطعاً عکسِ ایشان نیز در کنارِ عکسِ دیگر مدیرانِ پیشین در اتاقِ مدیریتِ تئاتر شهرِ تهران نصب خواهد شد و تاریخ هم نخواهد فهمید که دستاوردِ این عزیز همچون ۹۰ درصد مدیرانِ پیشینِ تئاترشهر چه بوده است.
آقایان و حضراتِ تصمیمگیرنده و مدیر (از وزیر تا وکیل) این چه وضع مدیریتِ فرهنگی و هنری تئاترِ این مملکت است؟ … البته که شما خوب ما را شناختهاید، میدانید از سنگ صدا در میآید و از جماعتِ تئاتری نه! پس چرا باید برای یک عده الکیخوش وقت گذاشت، برنامهریزی و هزینه کرد؟ به آنها برای تولید تئاتر نه تنها پول نمیدهید که پول هم میگیرید! سانسورشان میکنید! همین که هماهنگ میکنید اجسادشان در قطعه هنرمندان دفن شود و روی زمین نماند کافی است. تئاتر، مدیر و مدیریت میخواهد برای چه؟ این که مدیران و سرپرستانِ سهماهه و ششماهه و یکساله بیایند و بروند، یک سیاستِ راهبردی و هوشمندانه است تا مدیر بعد از رفتن بهانه داشته باشد و بگوید من مدیر موقت بودم، فرصتی برای اجرای ایدههایم نداشتم و …
آقایان، مدیرِ بدونِ اختیارات که مدیر نیست، سرایدار است. وقتی امنیت و آزادی عمل و حمایت و بودجهای برای پیشبردِ اهداف و کار وجود نداشته باشد، جز سرایداری چه انتظاری باید از مدیریتِ یک مجموعه فرهنگی یا اداره کل داشت؟ جهت تنویرِ افکارِ عمومی عرض میکنم که در یک سالِ اخیر شخصاً چهار بار به دیدنِ آقای کورش سلیمانی رفتم که پس از دوسال، اجازه اجرا در تئاتر شهر را داشته باشم. فرمودند تا یکسال همه زمانها برای اجرا پر شده است و از عزیزانی هم نام بردند که اجرا خواهند داشت. عرض کردم برای سال بعد چه؟ گفتند هیچ قولی نمیتوانم بدهم اما قطعاً شما جزو اولویتها میتوانید باشید. عرض کردم در جایی یادداشت کنید تا اگر شما در جایگاهِ مدیریت تشریف نداشتید با مدیرِ بعدی از یک سال مذاکرهای که با شما داشتهام با سندِ مکتوب صحبت کنم. فرمودند یادداشت هم نمیتوانم انجام دهم که حمل بر مسئولیت برای مدیریت آینده نباشد که برنامه من را ادامه دهد. (به زعم آقای سلیمانی این احترام به مدیریت آینده بود.) و اکنون من و همکارانِ عزیزِ دیگر ماندهایم با مدیریت جدیدی که نمیدانیم چه کسی هستند از کجا بحث را شروع کرده و پیش ببریم؟ حال یکی از شما بزرگان بفرمایید با یک سال حرف زدن و مذاکره شفاهی با مدیر محترم انجمن هنرهای نمایشی آقای دکتر سعید اسدی و مدیریت گرانقدر تئاتر شهر آقای کورش سلیمانی که بر روی هوا نوشته شده چه باید کرد؟ شما مدیرانِ برتر بفرمایید ما در این سرزمین چگونه باید برنامهریزی کنیم و با منصوبانتان حرف بزنیم؟ ما تا کی قرار است چوب مدیریتهای یک شبه و دو شبه انتصابیتان را بخوریم؟ آیا این وضعیت مایه افتخار و مباهات شماست یا ضعف و ناکارآمدی در کارنامه مدیریتیتان؟
هنرمندانِ تئاتر در برابرِ پدیدههایی چون جنگ، شیوع بیماریهای فراگیر، اوضاع بد اقتصادی، تعطیلیهای بیپایان، آسیبپذیرترین قشرِ فرهنگی این سرزمین هستند، اما با گذشتن از جان و عمر و مالِ خویش در تمامِ این سالها پایمردی کرده و نگذاشتهاند روحِ دیالوگ و اندیشه در سالنهای نمایش بمیرد و خاموش بماند، این وضعیتِ مدیریت دیگر از سرِ اشتباه نمیتواند باشد … شما بگویید تا کجا قرار است پیش بروید؟
از این اوضاع خسته شدهایم …
ایکاش …
واژهها …
بیهوده …
اتلافِ عمر …
میانسالی …
پیری …
و همچنان خوشباور و امیدوار …»
