درحال بارگذاری...
امام(ع)به مالک اشتر تاکید کرد،هرگز نباید آغازگر جنگ باشد/ریشه جنگ صفین
دینی و مذهبی

امام(ع)به مالک اشتر تاکید کرد،هرگز نباید آغازگر جنگ باشد/ریشه جنگ صفین

با فرارسیدن ماه محرم، طرفین برای دستیابی به توافق، آتش‌بس موقت اعلام کردند و سفیرانی میان دو لشکر مبادله شد، اما لجاجت معاویه بن ابوسفیان مانع از حصول صلح گردید.

به گزارش خبرنگار مهر، جنگ صفین به عنوان یکی از سرنوشت‌سازترین و اندوه‌بارترین برهه‌های تاریخ صدر اسلام، نماد آشکار تقابل دین‌مداری اصیل با سیاست‌بازی منفعت‌طلبانه است. این نبرد که در سال ۳۷ هجری قمری میان سپاه حق به فرماندهی امام علی (ع) و لشکر شام به سرکردگی معاویة بن ابی‌سفیان در منطقه صفین رخ داد، دومین جنگ در دوران حکومت پنج‌ساله امیرالمؤمنین (ع) به شمار می‌رود و در لسان تاریخ به جنگ با «قاسطین» (ستمگران و تجاوزکاران از حق) شهرت یافته است. ریشه‌ریابی دقیق، تحلیل خطبه‌ها و رویکردهای نهج‌البلاغه، بررسی تاکتیک‌های نظامی، تحلیل حیله به نیزه کردن قرآن و واکاوی ماجرای تحمیلی حکمیت، همگی ابعادی از این واقعه تاریخی را روشن می‌سازند که تا قرن‌ها بعد مسیر هدایت و انحراف را در جامعه اسلامی خط‌کشی کرد.

زمینه‌های شکل‌گیری بحران و ریشه‌های سرکشی بنی‌امیه

با کشته شدن عثمان بن عفان، جامعه اسلامی که از تبعیض‌های ساختاری و اشرافیت نوظهور اموی به ستوه آمده بود، یک‌صدا به سوی خانه علی بن ابیطالب (ع) شتافت تا با اصرار بی‌سابقه، زمام امور را به ایشان بسپارد. امام علی (ع) از همان روز نخست خلافت، بنیان حکومت خود را بر پایه عدالت محض، نفی تبعیض‌های طبقاتی، استرداد بیت‌المال غصب‌شده و عزل کارگزاران ناصالح استوار ساخت.

در رأس این کارگزاران، معاویة بن ابی‌سفیان قرار داشت که سالیان دراز بر منطقه راهبردی شام حکمرانی کرده و پایگاه قدرتی مستقل و متکی بر اشرافیت برای خود پدید آورده بود. امام علی (ع) در آغاز خلافت، جریر بن عبدالله بجلی را به همراه نامه‌ای رسمی به شام فرستاد تا بیعت معاویه را اخذ کند؛ اما معاویه که اصلاحات علوی را خطری بنیادین برای بقای سلطنت و امتیازات امویان می‌دید، از پذیرش خلافت سر باز زد. او با بهره‌گیری از جهل عمومی مردم شام و با آویختن لباس خونین عثمان بر منبر دمشق، خون‌خواهی خلیفه مقتول را بهانه‌ای برای تحریک توده‌ها و مشروعیت‌بخشی به سرکشی خود قرار داد.

فرستاده امام با دست خالی بازگشت و این پیام را آورد که شام زمزمه جنگ سر داده است. امام علی (ع) که همواره سلوک سیاسی‌اش بر مدارا، اتمام حجت و جلوگیری از خون‌ریزی استوار بود، تا حد امکان تلاش کرد از وقوع جنگ جلوگیری کند؛ اما زمانی که تمام مسیرهای دیپلماتیک به بن‌بست رسید، برای حفظ کیان جامعه اسلامی و مقابله با یاغی‌گری، فرمان بسیج عمومی را صادر نمود و لشکر کوفه را به سمت نخیله، اردوگاه نظامی عراق، حرکت داد.

تحلیل جنگ صفین در آینه نهج‌البلاغه

کتاب شریف نهج‌البلاغه، آینه‌ای تمام‌نما از مواضع اصولی، دردهای درونی و روشنگری‌های امیرالمؤمنین (ع) در جریان این نبرد بزرگ است. امام در خطبه‌ها و نامه‌های متعدد، به تبیین ماهیت این تقابل پرداخته و بارها تأکید کرده است که ریشه این نزاع، تفاوت در ایمان یا نبوت نیست، بلکه تلاشی است از سوی جبهه باطل برای احیای ارزش‌های جاهلی در پوشش اسلام.

در نامه ۵۸ نهج‌البلاغه، امام آغازگر امر را چنین توصیف می‌کند که ما و اهل شام در ظاهر بر یک پروردگار، یک پیامبر و یک دعوت پای می‌فشردیم، اما اختلاف در خون‌خواهی عثمان بود که ما از آن بری و پاک بودیم. امام تصریح می‌کند که به آنها پیشنهاد دادیم بیایید امروز با فرونشاندن آتش کینه و تسکین توده‌ها، این زخم را درمان کنیم تا حکومت استقرار یابد و آن‌گاه حق را در جایگاهش بنشانیم، اما آنان با لجاجت و تکبر پاسخ دادند و تن به صلح ندادند تا اینکه جنگ چنگال‌های خود را در پیکر هر دو گروه فرو برد. نهج‌البلاغه نشان می‌دهد که امام چگونه یاران خود را از دشنام دادن به اهل شام بازمی‌داشت و می‌فرمود من خوش ندارم شما فحاش باشید، بلکه اعمالشان را وصف کنید و احوالشان را بگویید که به حق نزدیک‌تر است. این کلمات نشان‌دهنده تفاوت بنیادین در اخلاق جنگی امام با رفتارهای ماکیاولیستی سپاه شام است؛ جایی که معاویه از هر ابزاری از جمله دروغ و بهتان برای تحمیق لشکرش سود می‌جست.

حرکت سپاهیان و نخستین جرقه‌های نبرد در کرانه فرات

در پنجم شوال سال ۳۶ قمری، سپاه عظیم عراق به فرماندهی امیرالمؤمنین (ع) حرکت خود را آغاز کرد و در مقابل، سپاه شام نیز با لشکری گران راهی مرزها شد. دو سپاه در منطقه‌ای به نام صفین، واقع در ناحیه غربی عراق کنونی و در نزدیکی رود فرات، به یکدیگر رسیدند. پیش از حضور امام، طلایه‌داران سپاه عراق به فرماندهی مالک اشتر با سپاه مقدم شام به فرماندهی ابوالاعور سلمی برخورد کردند. امام به مالک تأکید جدی فرموده بود که هرگز نباید آغازگر جنگ باشد. با این حال، سپاه شام درگیری را آغاز کرد که با ایستادگی و شجاعت مالک اشتر، مجبور به عقب‌نشینی شد. یکی از نخستین بحران‌های نظامی، تسلط سپاه معاویه بر آبراه فرات و ممانعت آنان از دسترسی یاران امام به آب بود.

معاویه سرمست از این پیروزی تاکتیکی، گمان می‌کرد می‌تواند سپاه عراق را با تشنگی به زانو درآورد؛ اما امام علی (ع) با فرستادن خطبه‌ای حماسی، غیرت یارانش را برانگیخت و لشکر عراق در نبردی برق‌آسا، فرات را از تصرف شام خارج کرد. در این هنگام، با وجود کینه‌توزی قبلی شامیان، امیرالمؤمنین (ع) برخلاف رفتار معاویه، دستور داد که آب بر روی هیچ‌کس، حتی سربازان دشمن، بسته نشود. با فرارسیدن ماه محرم، طرفین برای دستیابی به توافق، آتش‌بس موقت اعلام کردند و سفیرانی میان دو لشکر مبادله شد، اما لجاجت معاویه بر ابقای سلطنت خود بر شام و عدم تمکین به خلافت مرکزی، مانع از حصول صلح گردید.

شعله‌ور شدن کارزار در صفر ۳۷ و حماسه لیلة الهریر

با آغاز ماه صفر سال ۳۷ هجری، جنگی همه‌جانبه و سهمگین آغاز شد. امام علی (ع) برای مدیریت نیروها و تقسیم بار سنگین نبرد، ساختاری منظم پدید آورد؛ به گونه‌ای که هر روز یکی از فرماندهان برجسته هدایت خط مقدم را بر عهده داشت. در روز نخست مالک اشتر، روز دوم هاشم بن عتبه، روز سوم عمار یاسر، روز چهارم محمد حنفیه و روز پنجم عبدالله بن عباس فرماندهی میدان را عهده‌دار بودند.

نبرد روزها به طول انجامید و زمین صفین از خون ده هزاران تن رنگین شد. در این میان، شهادت عمار یاسر، صحابی بزرگ رسول خدا (ص)، تکانه‌ای شدید به افکار عمومی وارد کرد؛ چرا که پیامبر اکرم (ص) در گذشته پیش‌بینی فرموده بود که «عمار را گروهی ستمگر و باغی می‌کشند». شهادت عمار حقانیت جبهه علی (ع) را حتی برای تردیدکنندگان آشکار ساخت، اما تبلیغات دروغین معاویه و عمرو عاص این فضا را مسموم کرد.

نبرد به اوج خود رسید و در یکی از آخرین شب‌های کارزار که به «لیلة الهریر» معروف شد، جنگی بی‌امان و هولناک از نماز صبح آغاز شد و بدون انقطاع تا نیمه شب و از نیمه شب تا ظهر روز بعد ادامه یافت. در این شب تاریخی، صدای ناله، ضجه و برخورد شمشیرها لحن وحشتناکی به بیابان بخشیده بود. مالک اشتر با شجاعتی بی‌نظیر قلب سپاه شام را شکافت و خطوط دفاعی آنان را یکی پس از دیگری در هم کوبید؛ سپاه معاویه در آستانه فروپاشی کامل قرار گرفته بود و خیمه فرماندهی معاویه مستقیماً در معرض سقوط قرار داشت.

فتنه بزرگ؛ به نیزه کردن قرآن و تزلزل در سپاه حق

در شرایطی که معاویه اسب خود را برای فرار از معرکه آماده می‌کرد، عمرو بن عاص، مشاور مکار او، نقشه‌ای شوم و عمیقاً فریب‌کارانه طراحی کرد. او دستور داد تا پانصد جلد از ورقه‌ها و نسخه‌های قرآن را بر سر نیزه‌ها کنند و سربازان شام فریاد برآورند: «ای اهل عراق! کتاب خدا میان ما و شما حکم باشد؛ چه کسی پس از این مرزها را حفظ می‌کند؟ چه کسی با رومیان و دیلمیان می‌جنگد؟».

این ترفند عوام‌پسند، به‌سرعت در میان نیروهای سطحی‌نگر و خسته از جنگ سپاه عراق کارگر افتاد. عده‌ای زیادی از قاریان و زاهدان ظاهرالصلاح سپاه امام که فاقد بصیرت سیاسی عمیق بودند، دست از جنگ کشیدند. امام علی (ع) که خود حقیقت قرآن و مفسر واقعی آن بود، خطری بزرگ را احساس کرد و فریاد برآورد: «بزنید این قرآن‌ها را که نشانه فریب و نیرنگ است! اینان قرآن را بلند نکرده‌اند مگر برای تکذیب آنچه در آن است. قرآن ناطق منم!».

اما گوش‌های کر شده از جهل و خستگی، ندای امام را نشنیدند. گروهی از سپاهیان که بعدها هسته اولیه خوارج را تشکیل دادند، گرد خیمه امام حلقه زدند و با تهدید به قتل ایشان یا تحویل دادنش به معاویه، خواستار توقف فوری جنگ و فراخواندن مالک اشتر از خط مقدم شدند. امام علی (ع) در یک قدمی پیروزی نهایی، به ناچار و برای حفظ جان یاران خالص و جلوگیری از انشقاق کامل سپاه، فرمان عقب‌نشینی مالک را صادر کرد.

ماجرای تحمیلی حکمیت و زیان‌های ساده‌لوحی

با متوقف شدن جنگ، مسئله داوری یا همان «حکمیت» بر اساس کتاب خدا مطرح شد و سه امر اساسی از سوی جریان متمرد به امام علی (ع) تحمیل گردید: پذیرش اصل آتش‌بس و حکمیت قرآن، قبول ابوموسی اشعری به عنوان داور سپاه عراق، و حذف لقب رسمی «امیرالمؤمنین» از متن پیمان‌نامه داوری. امام علی (ع) با انتخاب ابوموسی اشعری که فردی ساده‌لوح، بی‌بصیرت و گوشه‌نشین بود، به شدت مخالفت نمود و در مقابل، چهره‌های زیرک و وفاداری چون عبدالله بن عباس یا مالک اشتر را پیشنهاد کرد؛ اما جبهه شورشیان بر گزینش ابوموسی پای فشردند.

در جبهه مقابل، معاویه با هوشمندی تمام، عمرو عاص را که مظهر مکر و تدبیر سیاسی بود، به عنوان نماینده شام معرفی کرد. عقلای قوم، از جمله احنف بن قیس و شریح بن هانی، به ابوموسی هشدار دادند که در برابر حیله‌های عمرو عاص مراقب باشد و دست امانت خود را به راحتی نگشاید، اما ابوموسی سرمست از عنوان داوری، پند آنان را نشنید

در این جریان، عمرو عاص با چرب‌زبانی و فریب، ابوموسی را متقاعد کرد که برای پایان دادن به فتنه‌ها، هر دو نفر (علی و معاویه) را از خلافت خلع کنند و انتخاب خلیفه جدید را به شورای مسلمانان واگذار نمایند.

در روز اعلام رای، ابوموسی اشعری به عنوان داور عراقیان پیش‌قدم شد و در بالای منبر، امام علی (ع) را از خلافت خلع کرد؛ اما بلافاصله پس از او، عمرو عاص به منبر رفت و گفت: «ابوموسی علی را خلع کرد و من نیز او را خلع می‌کنم، اما معاویه را به خلافت منصوب می‌سازم!». این خیانت آشکار، ابوموسی را شرمسار و مبهوت ساخت و فرجام داوری به فاجعه‌ای سیاسی تبدیل شد.

پایان حکمیت نه تنها به صلح نینجامید، بلکه زمینه‌ساز بحران‌های عمیق‌تری شد. ماجرای تحکیم در ماه شعبان سال ۳۸ هجری به فرجام دردناک خود رسید. سپاه شام با این حیله توانست از نابودی حتمی نجات یابد و معاویه موقعیت سیاسی خود را مستحکم‌تر از قبل ببیند. در این جنگ طولانی و فرسایشی، تلفات سنگینی بر پیکر جامعه اسلامی وارد آمد؛ بر اساس گزارش‌های معتبر تاریخی، از سپاه نود تا صد و بیست هزار نفری معاویه، نزدیک به چهل و پنج هزار نفر کشته شدند و از سپاه امیرالمؤمنین (ع) نیز بین بیست تا بیست و پنج هزار نفر به شهادت رسیدند که در میان آنان نام صحابه کبار و چهره‌های برجسته‌ای چون عمار یاسر، هاشم بن عتبه (هاشم مرقال) و خزیمة بن ثابت (ذوالشهادتین) به چشم می‌خورد.

بزرگ‌ترین پدیدآمدگی شوم پس از این نبرد، شکل‌گیری فرقه «خوارج» بود؛ همان کسانی که خود حکمیت را بر امام تحمیل کرده بودند، پس از آشکار شدن فریب عمرو عاص، دچار صدمه روحی و تناقض گشتند و با متهم کردن امام علی (ع) به کفر (به دلیل پذیرش حکمیتی که خود عاملش بودند!) علیه حکومت عدل علوی شوریدند. بدین ترتیب، سرانجام نبرد صفین با تحمیل یک صلح ناپایدار و بذرپاشی فتنه‌ای جدید به نام جنگ نهروان همراه شد تا تاریخ اسلام برای همیشه از برکات پیروزی مطلق جبهه حق در آستانه فتح نهایی محروم بماند.

نظرات

نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *