معادلات جاری در تنگه هرمز یک واقعه تاریخی را امضا کرد: پروژه انزوا و تحریم سپاه پاسداران به طور کامل شکست خورده است.
خبرگزاری مهر_ گروه سیاست: تنگه هرمز، به عنوان یکی از حیاتیترین شاهراههای انرژی جهان که روزانه حدود یکپنجم نفت خام مصرفی دنیا از آن عبور میکند، بار دیگر به کانون اصلی تحولات قدرت در ابعاد بینالمللی تبدیل شده است. طی سالهای اخیر، محور غربی-صهیونیستی به رهبری ایالات متحده، تمام توان دیپلماتیک، اقتصادی و رسانهای خود را به کار بست تا با قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیستهای سیاه، اعمال تحریمهای سنگین یکجانبه و تلاش برای اجماعسازی بینالمللی، این نیروی رسمی و قانونی کشور را منزوی کند.
اما برآورد مقتدرانه میدانی نشان میدهد که واقعیتهای جغرافیایی و نظامی، بسیار سرسختتر از بیانیههای سیاسی واشنگتن و تلآویو هستند. امروز، تغییر موازنه قدرت در تنگه هرمز و خلیج فارس عملاً پروژه «سپاههراسی» و انزوای این نهاد را با شکستی استراتژیک مواجه کرده است.
۱. کارزار فشار حداکثری علیه سپاه و دیوار سخت واقعیت
ایالات متحده و رژیم صهیونیستی تصور میکردند با تروریسم اقتصادی، تحریم فرماندهان، و تلاش برای تروریستی اعلام کردن سپاه در نهادهای غربی، میتوانند مشروعیت و کارکرد عملیاتی این نیرو را در سطح بینالمللی مخدوش کنند. هدف نهایی این پروژه، قطع دسترسی و نفوذ راهبردی ایران در منطقه و محدود کردن توان بازدارندگی کشور بود.
با این حال، این کارزار با یک تناقض ژئوپلیتیکی بزرگ روبهرو شد: امپراتوریهای غربی نمیتوانند نیرویی را منزوی کنند که کلید اصلی امنیت و جریان انرژی اقتصاد جهان را در دست دارد.
۲. دکترین جدید هرمز: عبور، تنها با هماهنگی و اجازه سپاه
بر اساس رصدهای میدانی و مواضع رسمی، ناظران بینالمللی معتقدند قواعد ناوبری در تنگه هرمز تغییرات بنیادینی به خود دیده است. طرحهای راهبردی ایران برای اعمال حاکمیت و کنترل دقیقتر بر این آبراه، پیام صریحی به جامعه جهانی مخابره کرد: امنیت تنگه هرمز، تفکیکناپذیر از امنیت ایران است.
امروز هر شناور نظامی و تجاری که قصد عبور از این باریکه استراتژیک را دارد – از جمله ناوهای آمریکایی و غربی که در حال حاضر اجازه عبور ندارند اما در تلاش های شکست خوره ای که ر ایم سه ماه داشته اند به خوبی میدانند که برای عبوری ایمن و بدون حادثه، باید خود را به ایستگاههای کنترل نیروی دریایی سپاه پاسداران معرفی کرده و با زبان رسمی و هماهنگی کامل، مجوزهای لازم را دریافت کنند.
این اقتدار میدانی مزایای زیر را تثبیت کرده است:
ردیابی و شناسایی دقیق: هیچ تحرکی در خلیج فارس از دید راداری و پهپادی سپاه پنهان نمیماند.
ابطال قوانین یکجانبه غرب: کشوری که طبق ادعای آمریکا تحریم و انزوا شده، اکنون خود تنظیمکننده نظم حقوقی و دریانوردی در منطقه است.
پاسخ متناسب به تخلفات: توقیف نفتکشهای متخلف یا کشتیهای منتسب به رژیم صهیونیستی ثابت کرد که دست برتر نظامی در این آبراه با کیست.
۳. چرا پروژه ضد سپاه شکست خورد؟
شکست پروژه غربی-صهیونیستی را میتوان در چند فاکتور کلیدی خلاصه کرد:
سلاح راهبردیتر از تسلیحات متعارف: اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز اهرمی است که ابعاد آن از هر ابزار نظامی دیگری وسیعتر است؛ چرا که هرگونه اختلال یا تغییر رفتار در این آبراه، مستقیماً بورسهای انرژی نیویورک و لندن را تکان میدهد.
۱. انعطافناپذیری جغرافیا: غرب هر چقدر هم روی کاغذ تحریم بنویسد، نمیتواند عرض چند ده کیلومتری تنگه هرمز و تسلط سواحل طولانی ایران بر آن را انکار کند.
۲. نیاز مبرم اقتصاد جهانی به ثبات: کشورهای بزرگ دنیا (از اروپا تا شرق آسیا) امنیت انرژی خود را به لجاجتهای سیاسی واشنگتن گره نمیزنند. آنها به این درک رسیدهاند که برای عبور امن بارها و نفتکشهای خود، تعامل و پذیرش واقعیت قدرت سپاه، منطقیترین و تنها راه ممکن است.
۳. اثبات عدم تحریمپذیری ایران: اقتدار در هرمز نشان داد که توان بازدارندگی ایران، قائم به ذات، بومی و متکی بر جغرافیا و فناوری داخلی است و با امضای فرمانی در کاخ سفید، از بین نمیرود.
ظهور نظم نوین منطقه بدون دخالت بیگانگان
گزارشهای تحلیلی اندیشکدههای غربی نیز اخیراً اعتراف کردهاند که کارزار فشار حداکثری نه تنها سپاه را تضعیف نکرد، بلکه به این نیرو فرصت داد تا دکترین دفاعی خود را به یک دکترین «کنشگری فعال و حاکمیتی» در آبهای بینالمللی ارتقا دهد.
در نهایت، معادلات جاری در تنگه هرمز یک واقعه تاریخی را امضا کرد: پروژه انزوا و تحریم سپاه پاسداران به طور کامل شکست خورده است. اکنون دنیای غرب و رژیم صهیونیستی در برابر این واقعیت عریان قرار گرفتهاند که برای حضور در این بخش از جهان، چارهای جز تسلیم در برابر اراده و قواعدی که ایران و سپاه پاسداران تعیین میکنند، ندارند. تحریمپذیری ایران افسانهای بود که در موجهای صخرهای تنگه هرمز غرق شد.
