دو تن از اساتید دانشگاه عراق با تاکید بر اینکه جریان سلفی و اخوانی ریشه در جامعه اسلامی ندارد و تفکراتی وارداتی است از بازگشت به ریشه های تربیتی فرهنگی برای محکم تر شدن وحدت اسلامی گفتند.
به گزارش خبرنگار مهر، وحدت اسلامی بیش از اینکه در ادبیات سیاسی و دیپلماسی جوامع مسلمان در قرن حاضر مورد توجه قرار گیرد در طول صدها سال به صورت عملی در جریان زندگی روزمره و در مراودات مردم دیده شده است. در واقع این جوامع اسلامی بودند که به دور از اختلافات و با تکیه بر اشتراکات سال های سال به صورت مسالمت آمیز در کنار یکدیگر زندگی کردند بی آنکه اختلافی تعاملات آنان را دچار اختلال کند. اما در قرن اخیر شکل گیری نظم سیاسی در جهان باعث شد تا کم کم اختلافات مذاهب اسلام پررنگ تر جلوه کند و همین موضوع باعث نزاع هایی شود. مسئله ای که بی شک وجود آن باعث عدم رشد و توسعه کشورهای مسلمان و عقب ماندگی می شود.
«سامی عثمان» و «دکتر فقهی» دو تن از اساتید دانشگاه عراقی در اقلیم کردستان در گفتگویی صمیمی با خبرگزاری مهر به بیان نقطه نظرات خود پیرامون موضوع وحدت اسلامی پرداختند که مشروح آن را در ادامه می خوانید.
با توجه به تنوع مذاهب در عراق، تصویری از حضور طریقت های مختلف عرفانی در این کشور به ما بدهید.
تصوف و عرفان اسلامی ریشهای عمیق در فرهنگ و تاریخ عراق دارد. بسیاری از علمای بزرگ و ادیبان نامدار این سرزمین، در کنار دانش فقه و اصول، به سلوک عرفانی نیز اهتمام ورزیدهاند. خانقاهها و مساجد همواره کانونهای نشر علم و عرفان بودهاند و این میراث معنوی همچنان در لایههای مختلف جامعه عراقی زنده است.
برخی معتقدند هرچه از عرفان و تصوف فاصله میگیریم و به سمت سلفیگری حرکت میکنیم و در مسیر وحدت اسلامی با چالشهای بیشتری روبهرو میشویم. نظر شما چیست؟
اختلاف نظرهای فقهی و کلامی اگر در چارچوب علمی و با احترام متقابل باشد، میتواند زمینهساز پویایی و پیشرفت فکری باشد. اما سلفیگری به معنای جریان وارداتی آن، پدیدهای نوظهور در عراق است که ریشه در تاریخ مذهبی این کشور ندارد. آنچه در عراق ریشهدار است، مذاهب رسمی و اصیل اسلامی است که قرنها همزیستی مسالمتآمیز داشتهاند.همانطور است که می گویید.رشد عرفان و تصوف مانع مهمی در مقابل سلفی گری است.
این جریانهای سلفی بیشتر از کدام مناطق به عراق و منطقه وارد شدهاند؟
خاستگاه اصلی این تفکر بیشتر به مناطق خاصی در شبهجزیره عربستان سعودی بازمیگردد و بهمرور زمان به کشورهایی مانند سوریه، اردن و مصر نیز سرایت کرده است. واضح است که این اندیشه، جدید و فاقد عمق تاریخی در منطقه ماست و قدمت آن بهسختی به دویست سال میرسد. هنگامی که این تفکر توسط عبدالوهاب وارد منطقه شد، با باورها و عقاید ریشهدار مردم سازگاری نداشت و از همین رو همواره با مقاومت فرهنگی روبهرو بوده است.
جوانان یکی از گروههایی هستند که بیشترین جذب را در جریانهای سلفی دارند. انتقال مفاهیم عرفانی و صوفیانه به نسل جوان چگونه باید صورت گیرد و آیا در این زمینه خللی وجود داشته است؟
جریان سلفیگری و اخوانی نه بهعنوان یک شاخه پژوهشی و آموزشی نظاممند، بلکه از طریق توزیع جزوهها و کتابچههای تبلیغاتی و رسانه ها وارد فضای فکری جوانان شده است. برخی جوانان به دلیل کنجکاوی یا کماطلاعی جذب این محتواها شدهاند، اما این جذب سطحی است و تأثیر عمیق و پایداری ندارد. در مقابل، علم و عرفان اصیل اسلامی از مساجد، خانقاهها، ادبیات و شعر سرچشمه گرفته است و برای انتقال این میراث به نسل جوان، باید بر تقویت نهادهای آموزشی اصیل و تولید محتوای جذاب و مستند تمرکز کرد.
به جز جریان سلفیگری، چه چالشهای دیگری بر سر راه وحدت اسلامی وجود دارد؟
بیشتر اختلافات موجود میان مسلمانان، ریشه در مسائل اصولی و اعتقادی ندارد، بلکه ناشی از خوانشها و اجتهادهای متفاوت در فروع دین است. در اصل توحید، نبوت و اصول ایمان، همه مسلمانان همنوا هستند. آنچه امروز بهعنوان شکاف مذهبی مطرح میشود، اغلب بازتاب گرایشهای سیاسی حکام و دخالتهای خارجی است که با دامن زدن به تفاوتهای فقهی، زمینه تفرقه را فراهم کردهاند.
اگر بپذیریم که گفتگوهای بینمذهبی در گذشته عمق بیشتری داشته نظیر آنچه در مراوده ایت الله بروجردی و شیخ شلتوت دیده بودیم و امروز کمرنگ شده است، چه راهکارهایی برای احیای این تعاملات و کاهش اختلافات پیشنهاد میکنید؟
بسیاری از اختلافات کنونی ریشه در سیاسیکاری و سوءاستفاده جریانهای خارجی دارد. پیش از ظهور جریانهای تکفیری مدرن، اختلافات میان مسلمانان بیشتر در سطح مسائل فرعی فقهی باقی میماند و هرگز به تنشهای اجتماعی و سیاسی تبدیل نمیشد. از زمانی که گرایشهای سیاسی وارد عرصه دین شد و توطئهچینیهای خارجی شدت گرفت، اختلافات رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت. راه مقابله با این وضعیت، بازگشت به علمآموزی اصیل، تقویت نهادهای آموزشی مشترک و تأکید بر مشترکات اعتقادی در مدارس و دانشگاهها است.
برخی جریانها مانند سلفیها تلاش میکنند جای دشمن را در معادلات تغییر دهند و مذاهب و طریقتهای اسلامی را بهعنوان دشمن داخلی معرفی کنند که اول باید به سراغ آنها رفت . اگر بخواهیم در مقابل این رویکرد بایستیم، مهمترین مسئلهای که امروز جهان اسلام باید بر آن متمرکز شود چیست؟
مشکل اصلی در مکاتب و جریانهای فکری نوظهوری مثل سلفی گری و اخوانی است که با گسست از سنت اصیل اسلامی شکل گرفتهاند. مهمترین راه مقابله، بازگشت به اصول و روشهایی است که پیشینیان ما بر آن پایبند بودند. بهعنوان مثال، امام ابوحنیفه از شاگردان امام صادق علیهالسلام بود و این پیوند علمی و معنوی نشاندهنده عمق تعاملات میان اندیشمندان اسلامی در گذشته است.
باید این روش را احیا کنیم و بر تقویت مباحث مشترک و مشابهات فقهی و کلامی تمرکز نماییم. از نظر جغرافیایی نیز فاصله میان مراکز علمی مذاهب مختلف بسیار اندک است؛ برای نمونه میان کاظمیه و اعظمیه در بغداد تنها یک پل فاصله است و این نزدیکی مکانی میتواند نمادی از نزدیکی معنوی و علمی باشد.
بسیاری از کشورها در سطح شعار از وحدت اسلامی و حل اختلافات سخن میگویند، اما به نظر میرسد ایران و عراق دو کشوری هستند که این گفتمان را به برنامه و عمل تبدیل میکنند. دلیل این ویژگی مشترک این دو کشور چیست
مشکل اساسی بسیاری از حکومتها در فقدان استقلال تصمیمگیری است. هر کشوری که از استقلال سیاسی و ثبات داخلی بیشتری برخوردار باشد و وابستگی کمتری به غرب و قدرتهای خارجی داشته باشد، توانایی بیشتری برای عملیاتی کردن گفتمان وحدت اسلامی دارد. ایران و عراق هر دو دارای حکومتهای بومی و مستقل هستند که اراده سیاسی برای تحقق این هدف را دارند. در مقابل، میتوان به نمونه سوریه اشاره کرد که برخی جریانهای خارجی تلاش کردند با حمایت از چهرههای مورد نظر تکفیری خود، زمینه تفرقه میان مسلمانان را فراهم کنند.
یکی از دلایل اصلی وابستگی بسیاری از کشورهای اسلامی به غرب، مسائل اقتصادی است. تا چه اندازه این مسئله را جدی میدانید و آیا معتقدید که ایجاد اتصالات اقتصادی صحیح میان کشورهای اسلامی میتواند به استقلال سیاسی آنها نیز کمک کند؟
هدف اصلی دشمن از تقابل با کشورهایی مانند ایران، تسلط بر منابع استراتژیک از جمله تنگه هرمز و کنترل بازار نفت و در نهایت تسلط بر اقتصاد جهانی است. دعوای اصلی بر سر اقتصاد و منابع است. حتی دونالد ترامپ نیز بهصراحت اعتراف کرد که کنترل تنگه هرمز برای آمریکا حیاتی است و حتی آن را تنگه ترامپ نامید. این واقعیت نشان میدهد که استقلال اقتصادی پیششرط استقلال سیاسی است و کشورهای اسلامی تنها با ایجاد شبکههای همکاری اقتصادی منطقهای میتوانند از وابستگی به قدرتهای خارجی رها شوند.
شما افتخار شاگردی آیتالله سید محمدباقر صدر را داشتهاید. نحوه تعامل ایشان با شاگردان و شیوه تدریسشان چگونه بود؟
کمتر از یک سال فرصت شاگردی مستقیم ایشان را داشتم، اما پیش از آن بهدلیل ارتباط خانوادگی و دوستی همسرانمان با یکدیگر، از نزدیک با ایشان آشنا بودم. امام محمدباقر صدر در کلاس درس همواره با روی گشاده و لبخند حاضر میشد و با وجود عمق مطالب، هیچگاه سختگیری بیمورد نمیکرد. شیوه تدریس ایشان بهگونهای بود که به دانشجو آرامش میداد و حتی در مواجهه با مباحث پیچیده، با شاگردان تعامل برقرار میکرد تا احساس دشواری نکنند. محبوبیت ایشان در میان مردم نیز زبانزد بود.
با توجه به جایگاه شخصیتها و نقش افرینی آنان در فرهنگ عمومی امت اسلامی مانند شهید صدر،امام موسی صدر و شهید مطهری، چرا امروز کمتر میتوانیم چنین اندیشمندان تأثیرگذاری را پرورش دهیم و آیا باید منتظر بمانیم تا چهرههایی مشابه بهطور اتفاقی و معجزه وار پدید آیند یا بازد برای تربیت دست به کار شد؟
راه حل این چالش، بازگشت به روشهای اصیل تربیتی و توجه به نهاد خانواده بهعنوان نخستین کانون پرورش شخصیت است. باید به سبکهای تربیتی قدیم که بر پایه اخلاق، علمآموزی عمیق و پرورش روحیه نقد و اجتهاد استوار بود، بازگردیم. شخصیتهای متفکر و تأثیرگذار در بستر چنین فضایی شکل میگیرند. امروز نیازمند بازتعریف نظامهای آموزشی و تربیتی هستیم که بتوانند نسل جدیدی از اندیشمندان متعهد، عالم و بصیر را به جامعه اسلامی هدیه دهند.
