عدم تعادل و هماهنگی در زندگی توسط آموزش و پرورش در دنیای امروز

امروزه عدم تعادل و هماهنگی در زندگی توسط آموزش و پرورش اتفاق افتاده و هر روزه شاهد افزایش ناسازگاری های روز افزون در جهان و اطراف خود هستیم.

آیا آموزش و پرورش به عنوان نعمت الهی و موهبتی خدایی که وظیفه آموزش و پرورش افراد جامعه را به عهده دارد ، توانسته است از عهده مسئولیت مهم خود برآید؟! یا نه؟! آیا جامعه جهانی امروزه در آرامش و سلامت به سر می برد؟! آیا معلمان و روش های تربیتی ما توانسته است ، جوانان ما را برای مقابله با زندگی به صورت موثر تربیت کند؟! آیا اهمیت تعلیم و تربیت صحیح ، به صورت شایسته در جامعه حفظ شده و انقلاب علمی در جهان رسالت خویش را به انجام رسانیده است؟! برای یافتن پاسخ این پرسش ها با اُشَو بزرگ مردی از دیار هندوستان همراه شویم.

معنی و مفهوم آموزش و پرورش

معنی و مفهوم کلمه آموزش در خود کلمه آموزش ، به معنای یادگیری نهفته است. نیاز نیست کلمه را موشکافی کنیم. آموزش یعنی این که دایره معلومات خود را نسبت به خود ، محیط اطراف و هر آن چه در این جهان وجود دارد ، بالا ببریم. یادگیری و آشنایی با مواد ، موجودات ،ویژگی و رابطه های بین آن ها ، آموزش نام دارد. علوم آموزشی شامل سه بخش علم محض ، علم کاربری و علمی که بر اساس تحقیق و توسعه گسترش یافته ، میباشد.

پرورش ( تعلیم و تربیت) در جهان  و رسالت آن

پرورش یعنی این که افراد به صورت صحیح تربیت شوند تا از آموخته های خود به صورت مفید و موثر استفاده نماید. هدف نهایی و غایی انسان در این جهان رسیدن به آرامش درونی و داشتن صلح و آشتی درونی با خود و دیگران است. وظیفه تعلیم و تربیت این است که انسان را برای رسیدن به هدف غایی که همانا تامین آرامش درونی در زندگی است ، آماده کند.

حال با این پرسش روبرو هستیم که آیا آموزش و پرورش در جهان امروز توانسته است به هدف غایی خود دست پیدا کند؟ آیا افراد امروزی با درون خود و محیط اطرافشان در صلح ، صفا و آرامش هستند؟

شواهد حاکی از آن است که آموزش و پرورش نه تنها نتوانسته در انجام رسالت خود موفق باشد! بلکه آرامش و آشتی به طور وحشتناکی در جهان و در درون انسان ها رخت بر بسته و در درون هر یک از ما ناآرامی و آشوب به وفور یافت می شود. عدم تعادل و هماهنگی در زندگی توسط آموزش و پرورش  پدیده ای قابل مشاهده است.

برای مطالعه بیشتر دانلود کنید و گوش جان بسپارید به ؛ کتاب صوتی در سینه ات نهنگی نهفته است عرفان نظر آهاری

عدم تعادل و هماهنگی در زندگی توسط آموزش و پرورش

اگر تعلیم و تربیت به درستی انجام پذیرد ، تعادل در همه جنبه های زندگی انسان برقرار می شود. تعادل بین آموزش و پرورش به تعادل زندگی منجر می شود. تعادل و هماهنگی ، آرامش را برای انسان به ارمغان می آورد. با مشاهده ناآرامی های درون و  بیرون هر یک از ما به این نتیجه میرسیم که آموزش و پرورش به هدفش دست نیافته و عدم تعادل و هماهنگی در زندگی توسط آموزش و پرورش  به وقوع پیوسته است.

خردمندی (فِره ایزدی ، دانایی)

انسان خردمند کسی است که بین عقل و احساس های درونی خود تعادل برقرار کند. گویا تعلیم و تربیت امروزه جنبه آموزش عقل intellect)) را گسترش داده است. دانش فراوانی آموخته شده است. اما شیوه اصولی استفاده از دانش و چگونگی کاربرد دانش آموزش داده نشده است. جنبه احساسی و تربیت واقعی از تیررس آموزگاران و دست اندرکان آموزشی پنهان مانده و عدم تعادل و هماهنگی در زندگی توسط آموزش و پرورش  شایع شده است.

عدم توجه  توام به آموزش و پرورش

انسان کامل فقط عقل نیست. بلکه انسان مجموعه ای کامل و به هم پیوسته از عقل و احساس های درونی و خواسته و نیازهای جسمی و روحی ، ذاتی و اکتسابی می باشد. چنان چه همه جنبه های وجودی انسان ، هماهنگ با هم رشد و پرورش نیابد ، تعادل در درون افراد و روابط بین افراد به هم می خورد.

توجه محض به عقل و غافل بودن از سایر جنبه های وجودی انسان ، مانند این است ؛ در وجود یک فرد فقط سرش رشد کند و سایر بخش های بدن او هم چنان کوچک بماند. از انسانی با سر بزرگ و بدنی کوچک موجودی زشت و نامتعادل به وجود خواهد آمد. در این شرایط او نخواهد توانست از عهده وظایف خود به خوبی براید. برای این که تمامیت وجود انسان رشد و توسعه پیدا کند باید به سایر بخش های وجودی و نیاز های آن توجه کافی شود.

برای الگوبرداری از افراد موفق ،می توانید از این صفحه نیز دیدن کنید؛ بیو گرافی بار بارا دی انجلیس

تاثیر فعالیت سه هزار ساله آموزش و پرورش

در طی سه هزار سال گذشته عدم تعادل و هماهنگی در زندگی توسط آموزش و پرورش  نتیجه ای است که این اُرگان شایسته با انسان کرده است. این اُرگان در طول عمر خود فقط به عقل انسان توجه کرده و سایر بخش ها را کم کم حذف کرده و نتیجه آن وضعیتی شده است که جهان ، امروز با آن روبروست.

ارزش های اخلاقی و معنوی آموزش و پرورش

تعلیم و تربیت در سه هزار سال اخیر انسان را مفلوک تر کرده است. فقط عقل انسان پرورش یافته و سایر ابعاد وجودی انسان بدون رشد باقی مانده است. عقل انسان بزرگ تر و بزرگ تر شده و رابطه اش را با سایر بخش های وجودی انسان قطع کرده است.

در آموزش و پرورش چه چیزهایی آموخته می شود؟

 آیا در رابطه با شیوه درست زندگی کردن به ما چیزی آموخته می شود؟ خیر در آموزش و پرورش ریاضیات ، تاریخ و جغرافیا و حساب و هندسه و پیشرفت های علمی در زمینه علوم محض آموخته می شود. آیا این کافی است؟ ما برای پرورش جنبه های دیگر وجود خود به علمی دیگر نیاز نداریم ؟

آموزش در همه رشته های تخصصی  فقط برخی واژه و مفهوم را به ما آموزش می دهد. آموختن واژه برای کلیت زندگی ما نیاز است. اما به هیچ وجه کافی نیست. زمانی که هر یک از ما در درون خود سرشار از واژه هایی بدون کاربرد باشیم ، زندگیمان تکامل نمی یابد. تعادل زندگی ما فقط با آموختن واژه برقرار نمی شود.

توهمِ دانستن، معضلی که جهان با آن روبرو است

 انسانی که واژه را نمی شناشد و با مفاهیم آشنا نیست ، ادعای کامل بودن و همه چیز دانستن نمی کند. اما انسان تحصیل کرده امروزی توهم دانستن دارد و این معضلی است که جهان ما امروز با آن دست و پنجه نرم می کند. هر دو نفر ، هم آن کسی که سواد ندارد و هم باسواد و تحصیل کرده امروزی هر دو در رابطه با زندگی چیزی نمی دانند. اما خطر فرد بی سواد بسیار کمتر از فردی است که فقط با مفهوم و واژه آشناست و ادعای دانستن دارد.

تاثیر سواد امروزی در عدم توازن و هماهنگی زندگی

فرد تحصیل کرده فقط با واژه آشناست و از اصول صحیح زندگی کردن مطلع نیست. چنین کسی از هنر زندگی کردن درکی صحیح ندارد و از روش های و طریقت های درست زندگی بی خبر است.

فرد آموزش ندیده قبول می کند که چیزی نمی داند. او به دنبال راه های دستیابی به زندگی با آرامش در درون خود می گردد. در این مواقع او با جنبه های دیگر زندگی پیوند می یابد و تلاشی اساسی برای بهبود زندگی خود و رسیدن به آرامش انجام می دهد. این شخص اگر کاری هم انجام ندهد ، باز هم در زندگیش آرامش خواهد داشت. چرا که او وضع را بدتر نمی کند.

تاثیر تحصیل کرده بی دانش در معضل کنونی

فرد دانشمند مآبی که پر از واژه و دانش بدون کاربرد است ، با ادعای همه چیز دانستن سرپوشی محکم بر نادانی خود می گذارد که راه فراری از آن نیست. وضعیت امروز جهان و نابسامانی ها و آشوب های درونی و بیرونی امروز همه و همه نتیجه شیوه های ناکامل آموزش و عدم تربیت صحیح و اندیشه پوچ و توخالی افراد با سواد امروزی است.

امروزه آموزش واژگانی بسیار را در مغزها انباشته است. این انباشتگی باری سنگین بر مغزها وارد آورده است که نه انسان را آزاد می کند. نه نگرشی درست از زندگی به او می دهد. نه هنر زندگی و نه راه و روش صحیح زندگی را به او یاد می دهد. انسان بیمار گونه و مریضی که امروز می بینیم ، نتیجه آموزش و پرورش است.

عدم تعادل و هماهنگی در زندگی

آیا می دانید که با رشد آموزش ، انسان منحرف تر می شود؟ آیا می دانید که انسان بی سواد ، در زندگی با تعادل تر و سالم تر  است؟ چیزی که فرد تحصیلکرده از آن محروم است. آیا می دانید ، انسان بدوی و جنگل نشین در زندگی موسیقی ، زیبایی و سرور داشت؟! آیا می دانید انسان بدوی در زندگی معنی و مقصود داشت؟! آیا می دانید که ما به بهای از دست دادن سرور زندگی ، تحصیلکرده می شویم؟! آیا می دانید که توانمندی و سنخیت ما برای درک سرور در حال تنزل است؟!

در رابطه با این مطلب و معضلی که جهان امروز با آن دست وپنجه نرم می کند ، تجربه و نظر خود را با کتاب صوتی به اشتراک بگذارید. 

مطالبی که شاید دوست داشته باشید:
آیا این مقاله را دوست داشتید؟ آن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

مطالب بیشتر

فهرست